یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب تا اونجا که دکتر پیدا کردم با بدبختی رو بهتون گفتم. حالا مرحله ی بعد پیدا کردن کلاس آمادگی زایمان و یه ماما بود. اینجا این طوریه که شما قبل از زایمانتون با یه ماما هماهنگ می کنین، قبل از زایمان به طور معمول دو بار میاد خونه تون و بعد از زایمان تا روز دهمش هر روز میاد. بعد از اون تا هشت هفته، هر وقت که بخواین هماهنگ می کنین و میاد پیشتون. این طور که مامای من گفت 16 بار توی اون هشت هفته میاد (که فکر کنم اون ده روز جدای از این 16 باره). البته در واقع 16 تا ارتباط هست، نه صرفا اومدن. یعنی هر پیامکی که بدین و سوال بپرسی، یا زنگ بزنی هم یه دونه حساب میشه برات.

هیچ کدوم از این دو تا - کلاس آمادگی زایمان و ماما گرفتن- اجباری نیست. اما خب معقوله که آدم استفاده کنه. باز بین این دو تا طبیعیه که داشتن ماما واجب تر به نظر می رسه.

من فکر نمی کردم واسه همچین چیزی دیر بشه. ولی یه بار که خونه ی دوستامون بودیم تو ماه رمضون -که من ماه شیش بودم هنوز-، اون یکی دوستمون که باردار بود گفت هرچه زودتر ثبت نام کن که دیر میشه. من خیلی سخت تونستم یه کلاس پیدا کنم. حتما هم این کلاسا رو برو، خیلی مفیده. همین دوشنبه حتما زنگ بزنی و کلاس و ماما پیدا کنی. حتما زنگ بزنی ها.

یه عالمه تاکید کرد که دیر نشه. منم دوشنبه زنگ زدم. ولی کو کلاس خالی؟!! کو مامای آزاد؟!! چند روز پشت سر هم کارمون با همسر این شده بود که تو اینترنت بگردیم دنبال همین چیزا برای من!! بلد هم نبودیم چطوری باید دنبالشون بگردیم اصلا.

حتی محله های شهرم درست بلد نبودیم که ببینیم این کلاسی که انتخاب می کنیم کجا هست؟ اصلا من می تونم برم؟ دیگه به شهرک ها و روستاهای اطراف هم راضی شده بودیم که اگه کلاس اونجا بود من شرکت کنم. ولی اصلا پیدا نمیشد.

بالاخره یه کلاس فشرده پیدا کردم!! البته از اول هم دنبال کلاس فشرده بودم. آخه من این قدر دیر داشتم ثبت نام می کردم که اصلا منو ثبت نام نمی کردن تو کلاس غیر فشرده! کلاسای غیرفشرده هفته ای یه بار یا دو بار بود. بعد مثلا دو سه ماه کلاسه طول می کشید!! و چون این کلاس ها حداکثر چند هفته (عددش دقیق یادم نیست، ولی فک کنم مثلا 5 هفته بود) قبل از زایمان باید تموم بشه، اصلا من امکان ثبت نام تو این کلاسا رو نداشتم.

برای اونایی که شرایطشون طوریه که اصلا نمی خوان تو طول هفته باشه کلاسشون، بعضی ها کلاس فشرده هم ارائه میدن تو آخر هفته. یه آخر هفته که دو روز پشت سر هم کلاسه از صبح تا عصر.

بالاخره یه آگهی کلاس فشرده پیدا کردم که وقتی زنگ زدم گفت جای خالی داریم. منم اسممو نوشتم. برای خود شخص بیمه کامل پولشو میده. برای همسر شخص باید از بیمه سوال کنین. معمولا بیمه ها پول شرکت همسر فرد باردار رو هم توی کلاس های آمادگی برای زایمان پرداخت می کنن. اما حتمی نیست و گاهی هم همه اش رو نمیدن. مثلا هشتاد درصدش رو برای همسر آدم پرداخت می کنن.

از اونجایی که فک نمی کردم این کلاس ها برای همسر چندان جذاب باشه یا مفید باشه، فقط من ثبت نام کردم. بعد که رفتم کلاس دیدم فقط منم که تنها اومدم خنثی. نتیجه اینکه آقا تو این کلاس ها با همسرتون ثبت نام کنین!

خب این از کلاس. حالا باید ماما پیدا می کردم. ماما رو دلم می خواست کسی باشه که انگلیسی بلد باشه. دومین باری که رفتم دکتر زنان، بهم یه زونکن گنده داد که توش همه ی اطلاعات لازم برای یه شخص باردار توی اون شهر بود. یعنی از چی بخور چی نخور گرفته تااااا چطوری برای گرفتن یارانه ی بچه (اینجا هم بچه ها یارانه دارن!) اقدام کنین و کجا اقدام کنین و ... رو نوشته بود.

از جمله چیزایی که تو این لیست بود، لیست و شماره تلفن یه سری ماما بود. به همه ی اونا شروع کردیم به زنگ زدن. بعضی از این ماماها به صورت موسسه ای کار می کنن. یعنی یه موسسه است که چندین ماما توش کار می کنن. خیلی هاشون هم زبون های مختلفی بلدن. مثلا یکی ممکنه یه مامای روس داشته باشه، یه مامای ایرانی، یه مامای ترک. خلاصه، تو تبلیغ یکی از این موسسات دیدم نوشته جزء زبوناشون فارسی هم دارن. زنگ زدم. گفت فعلا اصلا هیچ کدوم از ماماهامون وقت خالی ندارن (چه برسه به اینکه بخوان فارسی زبون هم داشته باشن برای من!!).

خلاصه، کم کم دیگه راضی شدم اصلا مامای آلمانی پیدا کنم. ولی کلا هر جا زنگ می زدم هیچ کدوم از این موسسات جا نداشتن.

یه سری ماماها هم که به صورت شخصی کار می کنن. یعنی تو اینترنت که می گردین اسم و فامیلیشون به عنوان ماما هست و یه شماره تلفن هم گذاشتن. تو موسسه ی خاصی نیستن. از بین اونا به یه سری ها زنگ زدم. بالاخره یکیشون (همین مامای فعلیم) جواب داد و گفت می تونم. من باهاش پای تلفن انگلیسی حرف زدم. تو سایت هم اسمش به عنوان کسی که انگلیسی هم بلده نوشته شده بود. ولی همون پای تلفن از انگلیسی حرف زدنم پشیمون شدم! دیدم انقد که این فکر می کنه و دنبال کلمه میگرده تو انگلیسی، من تو آلمانی نمی گردم!! ولی خب دیگه ضایع بود یهو سوئیچ کنم به آلمانی! ترجیح دادم بیاد خونه مون، بعد بهش بگم آلمانی حرف بزنیم.

البته از اول هم قصدم همین بود. یعنی خودمم دلم می خوست آلمانی حرف بزنم که اصطلاحاشو آلمانی یاد بگیرم. بالاخره که لازمم میشد بعدا. اما خب می خواستم اگه جایی کم آوردم، بتونم انگلیسی صحبت کنم و طرف بفهمه.

خلاصه، اولین قرار رو مامام برای چند وقت بعدش گذاشت و من خیالم از بابت پیدا کردن ماما و کلاس بالاخره راحت شد. البته این پروسه ی پیدا کردن این دو تا نزدیک دو هفته طول کشید و ما رو خون به جیگر کرد!!

از کلاس آمادگی زایمان بگم که دو روز پیوسته بود تو یه اخر هفته. روز اول مربوط به قبل از زایمان و زایمان و روز دوم مربوط به بعد از زایمان و شیردهی و نگهداری بچه و این حرفا.

کلا به نظر من اصصصلا کلاس مفیدی نبود. شاید بگم برای من فقط ده درصدش واقعا حرفی برای گفتن داشت. بقیه اش نه اینکه بد باشه یا تکراری باشه. به نظرم مفید نبود. مثلا خانومه میگه موقعی که درد دارین (منظورش درد زایمان بود) چیکار کنین؟ بعد کلی نظرسنجی و ال و بل. بعد مثلا کلی توضیح میده که سعی کنین حواس خودتونو پرت کنین! خب به نظر من این خیلی چیز واضحیه و اصلا گفتن نداره. طبیعیه که آدم نباید روی درد کشیدن خودش تمرکز کنه، ربطی هم به بارداری و زایمان و این حرفا نداره.

روز دوم که از روز اول هم بیهوده تر بود! یه سری کاغذهایی بود که راهنمایی بود راجع به شیردادن و این حرفا. فک می کنم اگه اون کاغذا رو بهمون داده بودن از اول، اصلا نیازی به روز دوم نداشتیم! ضمن اینکه مربی روز دوم هم یه خانوم تپل بود که یه چهل دقیقه ای (به جای 20 دقیقه ای که گفته شد) زنگ تفریح خوردن خوردنی های روی میزو داد (یه کم میوه و چایی و از این چیزا بود)، یه یه ساعت و نیمی تقریبا واسه ناهار و خلاصه کلا زیاد مفید نبود.

من نمی دونم چرا اون دوستمون این قدر تاکید داشت روی رفتن این کلاسا. فکر می کنم کلاسی که من رفتم مفید نبود. وگرنه من همچین کلاسی رو به هیچ کس پیشنهاد نمیدم. البته برای کسی که هیچی ندونه از بارداری و زایمان خوبه. اما اگه مثل من همه اش کله تون تو لپ تاپ باشه و گاه و بیگاه هی راجع به شرایطتون سرچ کنین، این کلاسا اصلا به دردتون نمی خوره.

از مامام بگم که طبق قرارمون دفعه ی اول اومد و یه مقداری صحبت کردیم. آخرش گفت خب به نظرت به درد هم می خوریم؟ می خوای با من ادامه بدی؟ گفتم آره، مشکلی ندارم. گفت پس کارت بیمه تو بده به من. بهش دادم، شماره شو یادداشت کرد و قرار شد ماه بعدی دوباره بیاد. بعد هم برام توضیح داد که بعد از زایمان کار اصلیش هست و هر روز میاد و این حرفا.

تو دوره ی بارداریم هم یه بار بهم یه چایی داد که گفت این برای زایمان راحت تر بهت کمک می کنه. الان هم که بچه مون به دنیا اومده، چیزایی که لازم داشته باشیم، مثل روغن برای بچه، روغن برای من و ... ، رو میاره با خودش و رایگان هم هست. یعنی فک کنم اون پولشونو از بیمه می گیره.

این دفعه هم گفت اگه هنوز آغوش نخریدی، من می تونم چند مدل آغوش دفعه ی بعد برات بیارم که امتحان کنی ببینی از کدوم مدل باید برای خودت بخری. اگه می خوای هم از اون مدل هایی که یه پارچه ی بلنده، هم از اونایی که آماده است برای اینکه بچه رو فقط سوارش کنی میارم برات. یکی دو هفته پیش خودت نگه دار. با بچه ات امتحان کن. باهاش برو بیرون. ببین بچه ات با کدوم راحت تره، خودت با کدوم راحت تری. بعد بهم پس بده.

منم گفتم باشه. حالا باید هفته ی بعد بیاره، ببینم کدومش به درد ما می خوره لبخند.

علاوه بر این دو تا کاری که گفتم، یه کار دیگه هم باید حتما می کردیم. اینجا بیمارستان ها یه زمانی دارن که بهش میگن infoabend یعنی عصر (به معنی بعد از ظهر، اون زمانی که بعد از بعد از ظهر میاد!) اطلاعات. ساعت دقیقش بیمارستان به بیمارستان فرق می کنه. تو این زمان، هر کس که باردار باشه (یا حتی اصلا باردار هم نباشه!) و علاقه داشته باشه می تونه بره بخش زایمان بیمارستان رو ببینه. یعنی خودشون راهنما دارن. سر ساعت میگن همه بیان توی یه اتاقی و شروع می کنن راجع به بیمارستان توضیح دادن. اینکه مثلا چند تا اتاق زایمان دارن. اتاقای بخششون چند تخته است؟ چه گزینه هایی دارن؟ زایمان تو آب دارن؟ ندارن؟ بعد که توضیحا رو دادن، می برن قسمت های مختلف اون بخش رو نشون میدن به کسایی که شرکت کردن تو این جلسه.

در واقع این جلسه برای اینه که کسی که بارداره قبل از زایمانش بره بیمارستان رو ببینه، آشنا بشه، انتخاب کنه کجا و کدوم بیمارستان می خواد زایمان کنه و از همه مهم تر اینکه روز زایمان با اون همه درد، درگیر از کدوم در برم و کجا برم نشه! بدونه مسیر کجاست و کجا باید بره.

تو شهر ما دو تا بیمارستان بود. بنابراین ما دو بار از این جلسه ها شرکت کردیم. این جلسه ها ثبت نامی هم نیست و می تونین مستقیم، سر ساعتی که گفتن (تو شهر ما ساعت 8 شب بود infoabend بیمارستان) برین بیمارستان.

معمولا تو هر شهری، یکی از کلینیک ها وابسته به دانشگاهه (البته نمی دونم اونایی که رشته ی پزشکی ندارن هم باز کلینیک دارن یا نه) و ظاهرا (اینو از یکی از دوستامون شنیدم) این بیمارستان همیشه مجهزتره. یعنی اگه خدای نکرده بچه مشکلی داشته باشه، معمولا بقیه ی بیمارستانا میگن ما امکانات نداریم و بچه رو منتقل می کنن به بیمارستان دانشگاه. بنابراین بیمارستان دانشگاه این مزیت رو داره. از اون طرف خب بیمارستانی که مال دانشگاهه -مشخصه دیگه- یه عالمه دانشجوی/کارآموز هنوز نابلد هم توش هستن چشمک.

یه مزیت دیگه ای که تو شهر ما برای بیمارستان دانشگاه وجود داشت این بود که یه قسمتی بود که در واقع قسمت اطفال بود و چسبیده بود به قسمت زایمان. اما خب اون یکی کلینیک این مشکل رو داشت که اصلا بخش اطفال نداشت کلا. فقط مال زایمان بود.

از نظر دوری و نزدیکی، بیمارستان دانشگاه از ما دور بود و از طرفی به محل کارم نزدیک بود. در نهایت با دیدن هر دو تا بیمارستان ما تصمیم گرفتیم تو بیمارستان نزدیک محل خونه مون ثبت نام کنیم. ثبت نامو هم میشه زودتر انجام داد که روز زایمان -دوباره با اون همه درد- درگیر پر کردن یه عالمه فرم نشی.

البته یه مشکلی که این بیمارستان نزدیک خونه مون داشت این بود که به دلیل نداشتن امکانات، زیر 35 هفته رو قبول نمی کرد. یعنی اگه به هر دلیلی زایمان زودتر از 35 هفته داشتی یا مشکلی داشتی، نمی تونستی بری این بیمارستان و باید می رفتی بیمارستان دانشگاه.

البته از طرف دیگه این امکان هم وجود داره که هم زمان توی چند تا بیمارستان ثبت نام کنین. اگه شک دارین که کدوم بیمارستان می خواین برین، می تونین تو همه ی بیمارستانا ثبت نام کنین و فرماشونو پر کنین.

تو دوران بارداریم، دو بار اتفاقی افتاد که یه کم نگران شدیم و هر دو بار رفتیم بیمارستان دانشگاه. و خدا رو شکر هر دو بار گفتن مشکلی نیست. زایمانمم که -خدا رو شکر- زیر 35 هفته نبود و مشکلی نداشتیم برای رفتن به بیمارستان نزدیک خونه مون.

--

بقیه اش باشه واسه یه بار دیگه لبخند.

 

[ ۱۳٩٥/۸/۱٩ ] [ ٧:٤٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب