یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دارم کتاب عایشه بعد از پیامبر رو می خونم. واقعا کتابش خیلی قشنگ نوشته شده، کلا حالت داستنای داره، اونم داستانای جدا جدا. کاری به درستی و غلطی چیزایی که نوشته ندارم، واقعا کتاب قشنگیه و ارزش خوندن داره.

موضوع کتاب کلا راجع به عایشه است، یعنی از به دنیا اومدنش شروع کرده و داره ادامه میده.

این قسمتی که خوندم خیلی جالب بود.

یه بنده خدایی داره تعریف می کنه و میگه که از شاعرای نامدار عربستان بوده، توی ماههای غیرحرام راهزنی می کرده و در صورت لزوم آدم می کشته، بعد با پولش می رفته شام (سوریه ی خودمون) اونجا نمی شناختنش،  پولشو خرج میکرده و لذت می برده از زندگیش و خوش گذرونی میکرده، هر وقت پولش تموم میشده، دوباره برمی گشته توی بیابون و راهزنی می کرده. شعرهایی هم که می گفته خیلی هاش وصف حال خودش بوده، مثلا توصیف می کرده که چطوری راهزنا اموالتونو می دزدن و همه چی تونو می گیرن و می کشنتون و این حرفا!!

بعد یه زمان خاصی توی سال، یه محل خاصی وجود داشته که شاعرا میان شعراشونو می خونن و به این ترتیب با هم مبارزه می کنن. این آقا هم یه شعر آماده کرده بوده که بره بخونه. جالبه که این زمان خاص توی یکی از ماه های حرام بوده! چون خودش می گه که توی ماه حرام همه در امان بودن و من اون موقع می رفتم داخل شهر، وگرنه اگه می رفتم حتما می کشتنم!! (واقعا جالبه که حرمت همون چند ماهو داشتن، حتی در مقابل یه راهزن که می دونستن چی کاره است!!).

به هر حال، یه سال که میره بهش میگن که یه جوونی هست که شعرای خوبی می خونه. این آقا هم تا حالا اسمشو نشنیده، بعد می بینه چون جوون هست این تا حالا نشنیده اسمشو. خلاصه میره شعرشو بخونه، قبلش مش.روب می خوره و مست میشه، یه کلمه از شعرو غلط می خونده و همهمه میشه بین بعضی ها که فلانی شعرش مشکل داره، آخه بنا به گفته ی کتاب عربای اون محل و اون زمان توی شعر و شاعری خیلی قوی بودن و سریع این چیزا رو می فهمیدن.

بعدش اون شاعر جوون میره که شعر بخونه. مردم بهش میگن جواب این شاعرو بده، شعر اون قبلیه یه شعر عاشقانه بوده. اینم با یه شعر عاشقانه خیلی قشنگ جواب اونو میده. بعد یکی از بین جمعیت داد میزنه شعر این بهتر بود یا فلانی؟ این شاعر پیر هم که کمابیش مست بوده باقی مونده ی مش.روبش رو میریزه روی صورت شاعر جوون.

یهویی می بینه از پشت سر یه دختربچه ای از سر و کولش میره بالا و شروع میکنه به زدنش با مشت های کوچیکش و بهش میگه چرا روی اون شاعر مش.روب ریختی؟ شاعر هم که نمی دونسته این کیه نمی خواد بچه رو اذیتش کنه، چون حدس میزنه که از اقوام شاعر جوون باشه و نمی خواد خون و خونریزی راه بندازه که همون موقع ابوبکر صدا می زنه عایشه عایشه چیکار داری می کنی؟ و میاد که عایشه رو ببره. به گفته ی کتاب شاعر پیر میگه فکر میکنم بچه تقریبا 9 ساله بود.

جالبه که عایشه کوتاه نمیاد و به پدرش هم تذکر میده که شما شاید بتونین این توهین رو تحمل کنین، ولی من باید از شاعر شهرمون دفاع کنم.

بعد رو می کنه و به مردای اونجا می گه چرا شمشیرتونو از غلاف نمی کشین و این آدمو نمی کشین؟!! یهو همه دستاشون میره رو شمشیر!!!!! این شاعر هم دستشو میذاره رو شمشیرش که ببینه راحت از غلافش در میاد و آماده است یا نه، که میبینه بله همه چی درسته.

ولی خب کسی بهش حمله نمی کنه چون همون موقع جارچی داد می زنه که یه نفر داره توی اون یکی میدون سخنرانی میکنه و حرفای عجیب و جدیدی می زنه (که اون شخص پیامبر بوده که داشته مردمو به اسلام دعوت می کرده) که این واقعا باعث میشه دیگه حواس مردم پرت بشه و برن سراغ اون یکی میدون ببینن چی به چیه.

خب دیگه بقیه ی قصه رو هر وقت خوندم بهتون میگمنیشخند

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢٦ ] [ ٥:٠٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب