دیروز داشتیم با همسر راجع به این روابط دانشجو و استاد توی اینجا می گفتیم. واقعا خیلی با ما فرق دارن. مثلا استاد من میخواد بره یه شهر دیگه، یعنی کلا قراره بره اونجا استاد شده، اون روز ایمیل زده جمعه ساعت 12:15 بیاین meeting room به صرف اسنک دعوتتون می کنم، چون من دیگه میخوام برم از این شهر (البته بازم هفته ای یه بار میاد به خاطر ما دانشجوهایی که اینجا داره).

حالا سوال اینه که واقعا ما تو ایران اصلا خبردار می شیم از طرف خود استاد که داره میره؟ اصلا با ما خداحافظی می کنن استادا؟ یا اصلا پذیرایی می کنن از ما (اونم با اسنک!!!)

یا کلا یه چیزی بگم از تعجب بترکیننیشخند. یه بار توی همون meeting room بودیم. یکی از بچه ها dry-run داشت (dry-run یعنی مثلا قراره برین کنفرانس ارائه بدین، میاین دقیقا با همون مدت زمان وقت میگیرن برای خودتون و جلوی یه جمعی ارائه می دین، یعنی فکر میکنین الان تو کنفرانسین و دارین ارائه میدین).

خلاصه این بنده خدا داشت ارائه میداد و استاد داشت یه چیزی می خورد (کلا طبق قرار قبلیمون از اول خوردن توی جلسات هفتگی ای که برگزار میشد مجاز بود)، بعد هی خش خش می کرد و داشت پاکت ساندویچشو مچاله می کرد که بندازه سطل آشغل. یهویی دانشجوش که داشت ارائه میداد خیلی رک و روراست بهش گفت فلانی میشه سر و صدا نکنیساکت، من حواسم پرت میشه!!!

حالا اگه ما بودیم آیا همچین چیزی می گفتیم؟ اصلا جرئت داشتیم به استاد بگیم بالای چشت ابروئه؟!!

یا مثلا همسر تعریف می کرد که یکی از دوستاش با یه استادی قرار داشته که اون استاد در واقع استاد استاد دوستشه (یعنی استاد استاد راهنمای دانشجو). وقتی داشتن با هم حرف می زدن، استاد داره توضیح میده روی صندلیش نشسته و جلوش هم یه میزه. این دوستش هم کلا روی میز جلوی استاد نشسته و داره حرف می زنه!!! فکر کن یه روز تو ایران همچین اتفاقی بیفتهمتفکر، حتما به جرم فساد اخلاقی همه ی دانشجوهای دانشکده رو بازداشت می کنن نیشخند.