یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

می خوام ادامه ی کتاب عایشه بعد از پیامبر رو بگم، ولی قبلش یه نکته ای رو همسر گفت بیام بگم، منم گفتم چشمنیشخند. اون طوری که توی کتاب نوشته (رجوع کنید به پست قبلی چیزایی که امروز یاد گرفتم)، طوری جارچی میاد میگه یه نفر داره توی اون یکی میدون چیزای جدید و عجیبی میگه که مشخصه که تازه مردم دارن این حرفها رو میشنون و اولین بارهایی هست که پیامبر داره این طوری صحبت می کنه برای همه.

یه خرده عجیب به نظر می رسه که پیامبر توی اولین بارهای ابلاغ رسالتش راجع به شراب حرف زده باشه، درسته که حرفهایی که زده منطقیه ولی آخه شراب که آخرای اسلام حرام میشه. این طوری نیست؟ یا حداقل همون روز اول که حرام نمیشه که پیامبر بیاد راجع بهش حرف بزنه؟ یعنی پیامبر شرابو هم ردیف توحید بیان میکنه؟ (آخه توی همین سخن رانی میگه بت ها رو نپرستین و از این حرفا).

خب به هر حال این رسالت پیام بری ما بود که این پیام همسرو برسونیم که رسوندیمنیشخند، حالا بقیه ی کتاب:

بعله، خب توی بقیه ی کتاب معلوم میشه که پیامبر بار اولش نیست که داره از این صحبت ها می کنه.

شاعری که داشته اینا رو تعریف می کرده میگه من از یه نفر پرسیدم این کسی که داره صحبت می کنه کیه؟ بهم گفتن محمد که از خاندان هاشمی هست که رئیسش ابوطالب بود که فوت کرده و الان ابولهب رئیسش هست. قبلا تاجر بود و هر سال برای تجارت به اینجا می اومد (منظورش به این بازار هست) و بیشتر کالاهای ابریشمی می فروخت ولی از وقتی درش تحول به وجود اومده میاد میگه خدایی جز الله نیست و میگه من فرستاده ی خدا هستم و ...

یه جاش خیلی جالبه من راحت نمی تونم باور کنم که پیامبر همچین حرفی زده باشه، حتی همون بارهای غیراول!!. طبق گفته ی کتاب پیامبر توی سخنرانیش میگه:

"الله، خدای واحد می گوید بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید یعنی از حد اعتدال تجاوز نکنید. لذت هرچیز در میانه روی و اعتدال است و اگر طبقه ی متمکن در الکل و شرب اسراف نکنند، هم خود نشاط و سلامتی را حفظ می نمایند و هم برای فقرا و مساکین غذا و آشامیدنی باقی می ماند".

جالبه که احتمالا برای اینا هی داشته قرآن می خونده. چون در ادامه اش میگه همه ی اونایی که توی میدون سخن وری بودن الان اومده بودن اینجا و داشتن به اشعار این شخص گوش می دادن.

توضیح اضافی: من یه خرده گیج شدم، ظاهرا اون بازار که اسمش هست عکاظ توی مکه نیست (شاید من توی پست قبلی اشتباهی نوشته باشم توی مکه)، چون در ادامه ابوسفیان ناراحت میشه از حرف های پیامبر و به ابولهب میگه چرا جلوشو نمی گیری؟ بعد از پیامبر می پرسن که این اولین باره که داری توی این بازار سخن رانی می کنی و مردم رو به خدای خودت دعوت می کنی چون خیالت راحته که کسی مزاحمت نمی شه، پیامبر هم میگه دلیل این نیست، دلیلش اینه که اینجا مستمعین بیشتر از مکه است و همه از همه جای عربستان به این بازار میان. معلوم میشه این بازار توی مکه نبوده.

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢٧ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب