ادامه ی کتاب عایشه بعد از پیامبر:

این قسمت از کتاب راجع به شعب ابیطالب صحبت می کنه، از زبون کسی که خدمتگزار منزل پیامبر بوده (در واقع برده بوده که خریداری شده ولی خب اصلا مثل برده باهاش رفتار نمیشده به گفته ی خودش). این خدمتگزار بیشتر از همه مسئول نگهداری از فاطمه بوده چون فاطمه کلا کوچیک تر از سنش نشون میداده قیافه اشت (بر خلاف عایشه) و زود مریض می شده، مخصوصا اگه بهش باد می خورده. طوری که به این خدمتگزار که کوچیک هم بوده از نظر سنی می گفتن با فاطمه ندو چون فاطمه عرق می کنه و باد می خوره و سریع مریض میشه.

پیامبر فاطمه رو بیشتر از سایر دختراش تحویل می گرفته، شاید به خاطر همین که ضعیف تر بوده و زودتر مریض میشده.

پیامبر و یارانش مجبور میشن برن به شعب که در واقع محل ییلاقی اشراف مکه بوده و ابوطالب و پیامبر و اطرافیانش میرن اونجا. بعدش ابوبکر و عایشه و اینا هم به اونا می پیوندن چون که قریش اینا رو از شهرشون بیرون می کنن (یعنی به رفتن پیامبر اکتفا نمی کنن و یارانش رو هم بیرون می کنن از شهر).

اونجا حضرت خدیجه میخواد این خدمتگزار رو که یهودی بوده آزاد کنه و بهش میگه تو برو به مکه، تو چون یهودی هستی نمی کشنت. برو و اونجا زندگی کن، مثل ما اینجا گرسنگی نکش ولی خدمتگزار حاضر نمیشه بره و میگه شما همیشه با من خوب بودین و من حاضر نیستم شما رو ترک کنم.

خلاصه یه بار هم این خدمتگزار رو به همراه حضرت علی می فرستن برن از مکه خوار و بار بخرن، البته فروش خوار و بار به مسلمونای شعب غیرمجاز بوده ولی در واقع اون فرد داره به خدمتگزاره که یهودی بوده می فروشه و حاضر نمیشه حتی وقتی حضرت علی و خدمتگزار همراه هم هستن بهشون بفروشه. قرار بر این میشه که حضرت علی توی بیابونای اطراف مکه منتظر بشه تا خدمتگزارشون خوار و بارو بخره و بیاد و همین کارو هم می کنن.

یه نکته ی جالب اینه که این خدمتگزار میگه توی شعب فقط دو تا از چهار دختر پیامبر همراه ما بودن، فاطمه و ام کلثوم، دو تای دیگه شوهر داشتن و با اونا زندگی می کردن. با توجه به نوشته ی مترجم،  زینب همسر ابوالعاس ابن ربیع بود و رقیه همسر عتبه پسر ابولهب (برای من که واقعا جالب بود این ازدواج دومی!!). ام کلثوم هم بعد از شعب ابی طالب و گذشتن چند سال همسر عثمان میشه