خدا خیر بده اونی که این کتاب عایشه بعد از پیامبر رو معرفی کرد. اینقدر غرقش شدم دلم نمی خواد اصلا ازش دل بکنم. اگه کم کم می خونم به خاطر اینه که بتونم اینجا بنویسم وگرنه دوست دارم بشینم یهو صد صفحه شو بخونم!!

ادامه ی ماجرا از زبون همون خدمتگزار پیامبر:

همین که پدر فاطمه از دنیا رفت عایشه برای ابراز خصومت نسبت به فاطمه میدان را خالی دید و کوشید تا اینکه پدرش ابوبکر را خلیفه ی مسلمین کند.

بعد شروع می کنه اتفاق فدک رو تعریف کردن:

وقتی که محمد برای فتح قلاع خیبر رفت، توی نزدیکی اون قلعه ها تا دهکده ی یهودی بود که بعد از جنگ یکیش به عنوان غنیمت به پیامبر رسید و پیامبر هم اون رو به فاطمه بخشید و توسط فاطمه و علی اداره می شد ولی همین که پیامبر فوت کرد، عایشه پدرش رو مجبور کرد تا اون دهکده رو از تصرف فاطمه خارج کنه و میگفت رسول الله هنگام مرگ میراث نداشت که بخواد به فاطمه برسه در حالی که اون ارث نبود و پیامبر در زمان حیاتش اون رو به فاطمه بخشیده بود. می تونم بگم که اگه خصومت عایشه با فاطمه نبود ابوبکر درصدد بر نمی اومد که دهکده رو از تصرف فاطمه خارج کنه چون فردی بود نیک نفس و وقتی که به عیادت فاطمه اومد من دیدم که های های گریه می کرد.

به گفته ی همین خدمتگزار فاطمه به دو دلیل بیمار شد و از دنیا رفت، یکی غم از دست دادن پدر و دلیل دیگه خصومت عایشه و زمانی که در بستر مرگ بود به علی گفت من رو شبانه به خاک بسپارید چون حاضر نیستم کسایی که بعد از فوت پدرم با من خصومت کردن جنازه ی من رو تشییع کنن و سر قبرم حاضر باشن (طبق گفته ی این بنده خدا، حضرت فاطمه اسم نمی بره از کسی).