یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

کتاب عایشه بعد از پیامبر:

یه نفر داره با سوده (اولین همسر پیامبر بعد از خدیجه) صحبت می کنه راجع به عایشه. حرف هایی که جواب داده میشه از زبون سوده هست.

سوده میگه: من همسر پیامبر بودم که پیامبر با عایشه ازدواج کرد.

اولین شب ازدواج پیامبر با عایشه، به پیامبر وحی شد، هر وقت بهش وحی میشد، حالتش تغییر می کرد، اون شب هم همین اتفاق افتاد و عایشه ردایی روی پیامبر انداخت. وقتی وحی تموم شد و پیامبر از اون حالت خارج شد ردا رو از روی خودش کنار زد و بلند شد. بعد به عایشه میگه خدا به من دستور داده که از مکه به مدینه هجرت کنیم و من الان باید از خونه برم بیرون و به مسلمونا اطلاع بدم.

وقتی پیامبر از خونه میره بیرون، سوده به عایشه میگه بیاد توی اتاقش تا تنها نباشه و باهاش صحبت می کنه.

سوده از عایشه می پرسه تو چرا با پیامبر ازدواج کردی و عایشه می گه:

... ولی من برای اینکه از تنهایی نجات پیدا کنم شوهر نکردم از اینجهت که زوجه ی پیغمبر اسلام شدم که بتوانم به آرزوی خود برسم. پرسیدم آرزوی تو چیست؟ عایشه گفت: آرزوی من تحصیل قدرت و عظمت است. گفتم آیا میخواهی ملکه ی بالمیر یا ملکه ی سبا بشوی؟

گفت: من تصور نمی کنم که ملکه ی بالمیر یا سبا بیش از من استعداد داشته اند و اگر خداوند نمی خواست که من به جاهای بزرگ برسم مرا این گونه مستعد نمی آفرید... من وقتی کودک بودم حافظه داشتم ولی اینک که وارد مرحله ی جوانی شده ام حافظه ام قوی تر شده و میدانم که بعد از انقضای دوره ی جوانی باز حافظه ام نیرومندتر خواهد شد.

گفتم ای عایشه من خیلی میل دارم که بدانم تو چگونه اساس قدرت خود را استوار خواهی کرد؟ عایشه گفت: من تردید ندارم که محمد فرستاده ی خداست و دین او دین خدا می باشد و بی شک این دین جهانگیر خواهد شد و شرق و غرب عالم را خواهد گرفت ....محمد ... با من که دوشیزه هستم ازدواج کرده دارای پسر خواهد شد و آن پسر دارای تمام صفات برجسته ی ما دو نفر خواهد بود. پسر ما درستی و راستی و تقوی و خداشناسی را از پدر به ارث خواهد برد و زیبایی و هوش و نیروی حافظه را از من و آن پسر بعد از محمد پیشوای مسلمین خواهد شد و من او را در کارها ارشاد خواهم نمود و به دست وی بر شرق و غرب جهان حکومت خواهم کرد.

----

من متن دقیق کتاب رو یادداشت کردم، به جز اینکه جاهایی که ... گذاشتم یعنی یه تیکه ای رو حذف کردم. البته سانسور نکردم ها! اون جاهایی که حذف کردم مطلب مهمی نداشت و برای تکراری و خسته کننده نشدن متن حذف کردم اونا رو.

[ ۱۳٩٢/٦/۳۱ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب