خیلی وقته از این چیزا ننوشتم. دلم هم که بسیاااااااار گرفته. برای عوض شدن هوای دلم اومدم یه کمی کتاب بخونم و چیزایی که خوندمو بنویسم. از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

پیامبر نامه ی دعوت به اسلامی که برای خسرو پرویز بوده رو میده به یه بنده خدایی که ببره به ایران. این آقا هم فارسی رو به اندازه ی کافی بلد بوده، ولی خب عرب بوده.

خلاصه نامه رو می بره بده به خسرو پرویز در حال حاضر در همدانه. میره اونجا. به درباری ها میگه که نامه داره از طرف پیامبر برای خسرو پرویز. میگن بده نامه تو ببریم. میگه نه، خودم باید شخصا بدم به دست پادشاه. بهش میگن پس باید صبر کنی تا سه روز دیگه که اول ماه میشه و بعد مثل همه ی مردم عادی میتونی به دیدار شاه بری.

---

برام جالب بود که شاه اون زمان مردمو به صورت عادی به حضورش می پذیرفت! آیا الان همه این طوریه؟