ادامه ی کتاب عایشه بعد از پیامبر:

وقتی فرستاده ی پیامبر نامه ی پیامبرو میده به دست خسرو پرویز. خسروپرویز می گه: امروز روز اول ماه است و همه می توانند به آزادی به نزد من بیایند و از هر کس که شکایت دارند شکایت کنند و هر نامه که دارند بدهند ودر این روز هیچ کس به مناسبت شکایت و نامه ی خود مورد مجازات قرار نمی گیرد وگرنه تو را مجازات می کردم و امر می نمودم که تو را به قتل برسانند [...].

خسرو دوم (همون خسروپرویز) گفت ای مرد عرب من نمی خواهم امروز تو را بیازارم و بیش از این در اینجا توقف نکن.

فرستاده می گه: من هم اکنون می روم ولی میل دارم از تو بپرسم که برای چه تصور می کنی مورد توهین قرار گرفته این (من توی این متن نگفتم ولی وقتی نامه رو می خونه، خسروپرویز میگه که این نامه توهین به منه).

خسروپرویز گفت: وقتی از مردی چون من دعوت کنند که دین خود را تغییر دهم آن دعوت، توهین است.

فرستاده می گه: من دیگر حرفی ندارم که با تو بزنم جز اینکه از تو بپرسم جواب رسول الله چیست؟ خسروپرویز گفت جوابش این است که دین خود را تغییر نخواهم داد.

فرستاده هم از ایوان خارج میشه و برمی گرده.

---

توی متن کتاب حرفی از پاره شدن نامه نمی زنه، ولی مترجم خودش اضافه کرده که توی کتابای زیادی از تاریخ نویسان گفته شده که نامه رو پاره کرده.