از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

یه نفر داره از امام حسین راجع به ضربت خوردن و به قتل رسیدن حضرت علی می پرسه و این بخشی از صحبت های امام حسینه راجع به خوارج:

خوارج کسانی بودند و هستند که نمی توانستند و نمی توانند معانی تمام آیات قرآن را به درستی ادراک کنند.

ادراک معانی تمام آیات قرآن محتاج علم و فهم است. آن قسمت از آیات که مربوط به احکام صریح دین می باشد روشن است و همه آن را می فهمند ولی آن قسمت از آیات که مربوط به حکمت الهی است در خور فهم همه نیست و فقط امام برحق و دانشمندان اسلام معانی آن آیات را ادراک می نمایند و عامه ی مردم نمی توانند بفهمند که معانی واقعی آن آیات جیست و اگر کسی فقط معنای ظاهری آن آیات را مورد توجه قرار دهد دچار اشتباه می شود و خوارج به معنای ظاهری آیات قران توجه دارند و لاجرم مشتبه شده اند و می شوند.

در قرآن آیاتی هست مبنی بر اینکه خداوند قادر مطلق است و اختیار همه چیز به دست اوست و هرچه او بخواهد همان می شود. در قرآن ایات دیگر هست که مبنی بر این است که خداوند خواهان رستگاری بندگان خود می باشد و خوارج می گویند چون خداوند دانا و توانای مطلق است و هرچه بخواهد همان می شود، لذا هیچ کس از خود اختیاری ندارد و از طرف دیگر چون خداوند خواهان رستگاری بندگان خود می باشد، لذا یک مسلمان چه ثواب کند و چه گناه به بهشت خواهد رفت.

 

بعد امام حسین توضیح میده و در توضیحش این مثالو می گه:

در یک قشون تمام سربازان مطیع فرمانده قشون هستند و از دستورات او پیروی می کنند ولی هر سرباز در زندگی خود دارای استقلال است و به مناسبت دارا بودن استقلال در زندگی فردی، مسئولیت دارد و اگر تخلفی کند مورد بازخواست قرار می گیرد.

در ادامه ی توضیحش امام حسین حرفی می زنه که فکر میکنم هنوزم مصداق داشته باشه:

هیچ قوم نمی تواند با این مذهب که خوارج بدعت گذاشته اند باقی بماند و این عقیده در هر قوم که اجرا شود سبب فنای آن خواهد گردید.