یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

دو تا چیز توی کتاب خوندم که خیلی طولانی بود و خیلی قشنگ توصیف شده بود. یکیش جنگ محمد ابن ابی بکر توی مصر با لشکر معاویه (عمر و عاص) بود که هرکی میخواد خودش باید بخونه چون واقعا طولانی بود و من نمی تونم اینجا بنویسم ولی خیلی قشنگه و ارزش خوندن داره.

یکی دیگه اش هم تلاش لشکر معاویه برای گرفتن قسطنطنیه است (که البته به گفته ی کتاب انگاری اسم استانبول امروزیه).

این دومی هم خیلی طولانی بود ولی من یه قسمت خلاصه شو که خیلی جالب بود میگم.

لشکر معاویه از سمت خشکی میره شهر مذکور رو محاصره می کنه، ولی چون حصارای دور شهر بلند و سنگی بوده نمی تونستن برن داخل شهر و با خودشون گفتن فقط محاصره شون می کنیم تا از گرسنگی تسلیم بشن.

منتها یه طرف شهر دریا بوده و باید از اون طریق هم محاصره شون می کردن. واسه ی این کار یه عالمه کشتی می فرستن. منتها دیگه وقتی که نزدیک بوده کشتی ها برسن به بندر، یهو یه اتفاقی می افته. کشتی ها آتیش می گیرن. یه آتیشی روی آب وجود داشته که به شدت هم شعله ور بوده و خامومش نمی شده.

چند تا کشتی این طوری از بین میرن و آدمای معاویه می شینن فکر می کنن که چیکار کنن. به ذهنشون می رسه که شاید بشه با خاک خامومشش کرد. کشتی بعدی با خودش خاک می بره ولی بعد متوجه میشن که این طوری خاک ریختن توسط آدما و خدمه ی کشتی فایده نداره.

دفعه ی بعدی تصمیم می گیرن یه منجنیق درست کنن که هی خاک پرت کنه به سمت جلوی کشتی تا وقتی کشتی میخواد بره جلو، جلوش خاموش باشه. همین کارو می کنن و جواب میده. منتها وقتی خیلی نزدیک به شهر میشن، متوجه میشن که دو تا مشکل هست: یکی کشتی هایی که قبلا غرق شدن مانعشون می شن و یکی هم یه زنجیری که از یه جایی به یه جایی کشیده شده بوده و نمی تونستن ازش عبور کنن و در نهایت هم این لشکر نمی تونه پیشروی کنه و معاویه نمی تونه قسطنطنیه رو توی این لشکرکشی بگیره و با یه مصالحه بین معاویه و حاکم شهر که داخل حصار بوده کار تموم میشه.

در ادامه توی کتاب از طرف مترجم نوشته که این آتیشی که درست کردن روی آب موسوم بوده به آتش یونانی و از ترکیب دقیقش اطلاعی در دسترس نیست ولی محققین عقیده دارند که یکی از مواد آتش مزبور فسفر بوده.

(توهین به خودمون نباشهچشمک) اصلا انگاری از قدیم غیرمسلمونا به جای شمشیر زدن صرف، از عقلشون استفاده می کردن.

 

[ ۱۳٩٢/٧/٢٢ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب