همین الان توی کتاب عایشه بعد از پیامبر یه چیزی دیدم که واقعا شاخ در آوردم! اگه واقعا این حرف درست باشه، وای به حال ما با این اسلام اجرا کردنمون...

قضیه در مورد ازدواج پیامبر با ام سلمه است. پیامبر از ام سلمه خواستگاری می کنه و ام سلمه به سه دلیل رد می کنه: 1- من خیلی سالخورده ام و تو که همسری مثل عایشه داری چرا باید منو بخوای 2- چطور من چهار تا بچه ی یه شوهر دیگه رو به خونه ی یه شوهر جدید می تونم بیارم؟ 3- تو همیشه منو با عایشه مقایسه خواهی کرد.

پیامبر در جواب اولی میگه تو از من سالخورده تر نیستی، حتی اگر هم بودی من باز با تو ازدواج می کردم، خدیجه از من 15 سال بزرگتر بود. در مورد دومی میگه اصلا نگران بچه هات نباش و در مورد سومی بهش اطمینان میده که مشکلی پیش نمیاد.

بعدش که ام سلمه قبول می کنه (این اون تیکه ای بود که واسه من خیلی جالب بود و تا الان نمی دونستم):

ام سلمه موقعی که می باید زوجه ی پیغمبر شود جهیز نداشت و دارای خویشاوندی ذکور نبود که به او جهیز بدهد. بر طبق قانون اسلام هر زن که جهیز ندارد و دارای خویشاوندی از طبقه ی ذکور نیست که به او جهیز بدهد، می باید جهیز خود را از بیت المال دریافت کند.