امروز تمام مدت داشت باد خیلی شدیدی می وزید. خدا رو شکر ما خونه بودیمنیشخند. همسر هم امروز نرفت سر کار، از خونه کاراشو انجام داد. آخه استادش این هفته رو نمیاد. وقتی هم نتونه بره از استادش سوالاشو بپرسه، دیگه خیلی فرقی نمی کنه از خونه کاراشو انجام بده یا بره محل کارش.

هم من، هم همسر از صبح درگیر کارای تزمون بودیم. واقعا دیگه از درس خوندن خسته شدیم. درسته که میگن ز گهواره تا گور دانش بجوی ولی نه دیگه اینجوری!!

همسر که دوست داره زود تموم بشه و بره سر کار کلا از درس خوندن خسته شده! ولی من دوست دارم زود این رشته ام تموم بشه بعدش برم یه دکترای دیگه توی یه گرایش دیگه از همین رشته بگیرم. اصلا این گرایش انتخاب دوم من بود، دست روزگار منو انداخت تو این گرایشچشمک ولی بازم دوسش دارم، این طوری نیست که بگم رشته مو دوست ندارم.

---

این دوستمون که بیشتر از همه با ما رفت و آمد داره امروز زنگ زده.

بهش می گم فلانی ها دیروز اینجا بودن.

میگه براشون کیک درست کردی؟

میگم نه.

میگه خب خیالم راحت شدخنثی.

 

نمی دونستم کیکام انقدر طرفدار داره!

----

باید دیگه بشینم امروز درست و حسابی بگردم یه هتل برای رم رزرو کنم.