از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

این قسمت از کتاب همون فرستاده ی فلسطین به عربستان (پیش پیامبر) از سادگی پیامبر و اخلاق و منش پیامبر میگه. من خیلی به طور خلاصه می نویسم و نثر کتاب رو نمیارم، چون خیلی طولانی توضیح داده.

گاهی اوقات که همین شخص می رفته خونه ی پیامبر میدیده که پیامبر بیل دستش گرفته و داره باغچه ی خونه اش رو میکنه. پیامبر توی دو سال آخر زندگیش توی باغچه اش سبزی می کاشت و به همین دلیل قسمتی از خونه رو جدا کرده بود برای بزهایی که پرورش می داد تا بزها نرن توی باغچه سبزی ها رو بخورن. محصول سبزیها رو هم یه مقداریش رو به رایگان میداده به سایر مسلمونا.

قبل از اینکه آب جاری به خونه ی پیامبر بیاد، مجبور بودن از چاه آب بکشن، ولی پیامبر خودش این کار رو انجام می داده.

گاهی وقتا هم پیامبر شیر بزها رو می دوشیده، در صورتی که توی عربستان شیر بز و میش رو میدادن غلام ها یا زن ها بدوشن ولی پیامبر هیچ ابایی از این کار نداشته.

یکی دیگه از کارای خونه که مردا هیچ وقت انجام نمی دادن، آرد کردن گندم و طبخ نون بوده. این طوری بوده که گندم رو باید زنا آرد می کردن و طبخ نون  هم به عهده ی زن ها یا غلام ها بوده ولی پیامبر این کار رو هم انجام می داده.

یکی دیگه از کارایی که پیامبر توی خونه اش انجام می داده رفت و روب و شستن بوده. با اینکه عده ای زن توی خونه ی پیامبر زندگی می کردن (فکر می کنم منظورش همسرهای پیامبر هست) ولی پیامبر خودش خونه رو رفت و روب می کرد و رخت می شست. طوری که گاهی وقتا در همون حال رخت شستن بوده که عده ای از مسلمونا به خونه ی پیامبر میان و باهاش صحبت می کردن ولی پیامبر هیچ وقت معذب نمیشده که عده ای اونو در حال رخت شستن ببینن.

یکی دیگه از کارایی که پیامبر انجام میداد، دفن اموات بود. خودش کلنگ دست می گرفت و برای بعضی از اموات قبر حفر می کرد و با دو دست خودش جنازه رو توی قبر می ذاشت.

اینجای کتاب یه نکته ی خیلی جالب میگه که دقیقا متن کتاب رو میذارم:

ما متوجه بودیم که محمد (ص) اهمیت نمی داد که دیگران از اعمال او تقلید می کنند یا نه. وقتی خانه را رفت و روب می کرد یا نان می پخت یا رخت می شست یا برای مرده ای قبر حفر می نمود در درجه ی اول می خواست وظیفه ای را که برای خود تعیین کرده بود به انجام برساند.

در ادامه ی کتاب میگه زمانی که پیامبر در قید حیات بود، عده ای از مسلمونا اعمال پیامبر رو تقلید می کردن، ولی بعد از رحلت پیامبر دیگه کسی اون کارهای پیامبر رو انجام نمی ده و تو (خطاب به شخصی که باهاش صحبت می کرده داره صحبت می کنه) الان در سراسر عربستان و سایر کشورهای عرب، یه مرد رو نمی بینی که کارهای خونه رو به عهده بگیره، یا برای اموات قبر حفر کنه و جنازه رو با دستای خودش بذاره توی قبر.

 

اندکی تامل:

یک لحظه تصور کنین یه نفر توی مملکت ما بره خونه ی بالاترین مقامات مملکت و اونا رو در حال لباس شستن ببینه. فکر کنم تا حالا تو طول تاریخ هیچ جا در جوامع اسلامی همچین لحظه ای اتفاق نیفتاده باشه! حداقل دلیش این که اگه تو کشورمون اتفاق افتاده بود، مطمئنا الان روزی هزار بار زده بودن تو سرموننیشخند.

یه لحظه مقایسه کنین مسئولینی که ادای درخت کاری رو درمیارن، صرفا به این منظور که مردم تشویق بشن و این کارو بکنن، با پیامبری که آدمای اطرافش به وضوح متوجه شدن که به خاطر اونا این کارو نمی کنه!

یه لحظه تصور کنین مسئولینی رو که میرن ادای درخت کاری رو در بیارن ولی حتی بلد نیستن کلنگ بزنن!! آدم اگه میخواد ادای کاری رو دربیاره، لااقل یه کاری رو انتخاب کنه که یه ذره بلده!!

یه لحظه مقایسه کنین کسایی رو که به سوالات مردم جواب میدن و خدم و حشمی دارن برای پذیرایی و انجام کارهای همین مردم، با پیامبری که داره لباس میشوره و به سوالای مردم جواب میده.

نکته ی آخر اینکه این آدمی که داره صحبت می کنه، خودش کسیه که زمان پیامبر رو درک کرده، یعنی وقتی داره اینو تعریف می کنه خیلی از رحلت پیامبر نگذشته و زمان حکومت معاویه است. حالا شما فکر کنین دیگه، اون زمان طرف داره میگه مردم رفتار پیامبر رو فراموش کردن، الان که 1400 سال گذشته، ما چقدر از اون رفتارا رو میدونیم؟ چه برسه به اینکه بخوایم عمل کنیم؟