یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

ادامه ی قسمت قبلی که یه نفر داره زندگی ساده ی پیامبر رو توصیف می کنه:

مسلمونا می دونستن که جلوی پیامبر راجع به دو تا چیز نباید صحبت کرد، یکی راجع به مادر پیامبر، آمنه، و یکی راجع به خدیجه، همسر اول پیامبر. چون هر وقت راجع به این دو تا صحبت می شد، پیامبر چشماش اشک آلود میشد.

پیامبر نسبت به یتیم ها خیلی مهربون بود، و میگفت من میدونم این یتیم ها چی میکشن، چون خودم یتیم بودم. این مهربونی و رافت پیامبر حتی نسبت به یتیم های دشمن هم وجود داشت، پیامبر نسبت به یتیمای دشمن هم مهربون بود، هرچند که پدران اونا مشرک بودن.

یه بار دو طایفه به اسم های بنی ثعلبه و بنی محاربه در صدد برمیان که به مدینه حمله کنن و خیلی هم به تعداد زیاد قشونشون مغرور بودن. پیامبر هم یه قشون مسلمون رو مسلح می کنه که با اونا بجنگن. این دو تا طایفه موقع جنگ، طوری از حمله ی قشون مسلمونا وحشت می کنن که فرار می کنن و یه عده ای از بچه هاشون رو توی صحرا جا میذارن. پیامبر دستور میده این بچه ها رو به مدینه ببرن و براشون یه خونه اختصاص بدن و براشون سرپرست تعیین می کنه. حتی خود پیامبر هر دو روز یه بار میرفته به اون خونه تا وضع اونا رو بدونه و بدونه که بهشون بد نمی گذره.

توی یه جنگ دیگه در منطقه ی نجران هم قشون پیامبر با طایفه ای به اسم بنی سلیم می جنگه و قشون مسلمونا پیروز میشه، اموال اون طایفه هم غنیمت مسلمونا میشه، ولی پیامبر زنای اونا رو اسیر نمی کنه و میگه بچه هاشون یتیم میشن. بعد از اون جنگ زنای اون طایفه شیون و زاری می کنن که همه ی اموال ما رو به غنیمت بردین ما نمی تونیم شکم خودمون و بچه هامونو سیر کنیم. پیامبر هم سهم خودش رو از غنایم میده به اونا. مسلمونا هم که می بینن پیامبر این کارو کرد، همین کارو می کنن و این جوری میشه که مسلمونا بدون هیچ غنیمتی از اون جنگ برمی گردن.

----

این قسمت توی بحبوحه ی همون مسائل بالا بود، ولی دیگه چون تکراری میشد من راجع به یتیماش صحبت نمی کنم ولی یه تیکه اش خیلی جالبه که متن اصل کتاب رو میارم:

به مناسبت وفور جنگجویان دشمن، وحشت بر مسلمانان چیره شد و پیغمبر ما متوجه گردید که مسلمین ترسیده اند و برای اینکه وحشت را از دل ما زائل کند، لحظه به لحظه فریاد می زد: الله اکبر.

---

حالا به نظر شما، وقتی ما صدای الله اکبر رو می شنویم، آیا واقعا حس خاصی نسبت بهش پیدا می کنیم؟!!

[ ۱۳٩٢/۸/۸ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب