از کتاب تاریخ طبری، جلد هفتم:

قبلا هم گفتم این کتاب یه واقعه رو از زبون خیلی ها نقل می کنه، من گاهی یکیشون رو اینجا میذارم، ممکنه دیگران واقعه رو طور دیگه ای بیان کرده باشن یا اصلا گفته باشن همچین چیزی نبوده، به هر حال این یه واقعه است که یکی نقل کرده:

عبیدالله بن ابی حصین ازدی که نسب از بجیله داشت بانگ زد و گفت : ای حسین آب را می بینی که به رنگ آسمان است، به خدا یک قطره از آن نمی چشی تا از تشنگی بمیری.

حسین گفت: خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز نبخش.

حمیدبن مسلم گوید: به خدا بعدها هنگامی که بیمار بود عیادتش کردم. به خدایی که جز او خدایی نیست دیدمش آب می خورد تا شکمش پر می شد و قی می کرد، آنگاه باز آب می خورد تا شکمش پر می شد و قی می کرد، اما سیراب نمی شد و چنین بود تا جان داد.