یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از کتاب تاریخ طبری، جلد هفتم:

وقتی حبیب ابن مظاهر، از یاران امام حسین، رو می کشن، دو نفر در کشتن همدست بودن. از اونجایی که سر های بریده رو می بردن تا جایزه بگیرن، اینا قرار می ذارن که یکیشون سر رو به اسبش آویزون کنه و توی کوفه یه چرخی بزنه تا مردم بفهمن که اینم همدست بوده توی کشتنش و بعد بده اون یکی ببره قصر ابن زیاد و پاداش رو بگیره.

"گوید: قاسم پسر حبیب که در آن وقت نزدیک بلوغ بود، وی [منظورش نفر دومه که سر رو به گردن اسبش آویزون کرده و داشته می برده قصر تا جایزه رو بگیره] را بدید و با سوار برفت و از او جدا نشد، وقتی به درون قصر می شد با وی به درون می شد و چون برون می شد با وی برون می شد که تمیمی [ اسم همون شخص سوار بر اسب هست] از او بدگمان شد و گفت: پسرکم، چکار داری که مرا دنبال می کنی؟

گفت: چیزی نیست.

گفت: چرا پسرکم بگو.

گفت: این سر که همراه توست، سر پدر من است، آن را به من می دهی که به خاک کنم؟

گفت: پسرکم، امیر رضا نمی دهد که آن را به خاک کنند. من می خواهم امیر به سبب کشتن وی مرا پاداش نیک دهد.

پسر بدو گفت: "اما خدایت بر ای کار پاداش بسیار بد می دهد. به خدا او را که بهتر از تو بود کشته ای" و بگریست.

گوید: پسر بماند و وقتی بالغ شد هدفی جز دنبال کردن قاتل پدر نداشت مگر فرصتی به دست آورد و او را به انتقام پدر بکشد.

گوید: به روزگار مصعب بن زبیر که در باجمیرا (امیدوارم اسم رو درست نوشته باشم) به جنگ بود، پسر وارد اردوگاه مصعب شد و قاتل پدر را دید که در خیمه ی خویش بود و هم چنان به دنبال وی و انتظار فرصت برفت و بیامد و نیمروزی که خواب بود بر او در آمد و با شمشیر چندانش بزد که جان داد.

 

[ ۱۳٩٢/۸/۱۸ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب