از کتاب تاریخ طبری، جلد هفتم:

یه نفر که در اثنای کشته شدن امام حسین حضور داشته صحبت می کنه:

"با نیزه به حسین حمله بردم و نزدیک او رسیدم. به خدا اگر خواسته بودم فرو کرده بودم، اما باز آدم، نه چندان دور و با خویش گفتم چرا منش بکشم؟ دیگری او را می کشد"

"گوید: آنگاه پیادگان از راست و چپ به وی حمله بردند و او به راستی ها حمله برد تا پراکنده شدند و به چپی ها نیز تا پراکنده شدند. پوشش خز به تنش بود و عمامه داشت".

"گوید: به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزندان و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم دل و آرام خاطر باشد و دلیر بر پیشروی. به خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم. وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او چون بزغالگان از حمله ی گرگ، فراری می شدند."

---

این تیکه ای که پررنگ کردمو خیلی دوست داشتم.