از کتاب تاریخ طبری، جلد هفتم:

 

حمیدبن مسلم گوید: حسین جبه ی خزی به تن داشت و عمامه به سر، و با وسمه خضاب کرده بود (یعنی موهاشو رنگ کرده بود با وسمه، خودمم نمی خودم وسمه چیه ولی سرچ کردم، یه گیاهه!!).

گوید: پیش از آنکه کشته شود شنیدمش که می گفت - در آن حال پیاده می جنگید چون یکه سواری دلیر، از تیر اجتناب می کرد، جای حمله را می جست، به سواران حمله می برد- می گفت: " برای کشتن من شتاب دارید، به خدا پس از من از بندگان خدا کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن وی بیش از کشتن من بر شما خشم آرد، به خدا امیدوارم. خدا وهن شما را مایه ی حرمت من کند و به ترتیبی که ندانید انتقام مرا از شما بگیرد. به خدا اگر مرا بکشید خدایتان به جان هم اندازد و خونهایتان را بریزد. و به این بس نکند و عذاب دردناکتان را دو برابر کند."

گوید: مدتی دراز از روز ببود که اگر کسان می خواستند بکشتندش کشته بودند اما هرکس به دیگری وا می گذاشت و هر گروهی می خواست گروه دیگر مرتکب کشتن او شده باشد.

گوید: "آنگاه شمر میان کسان بانگ زد که وای شما، منتظر چیستید؟ مادرهایتان عزادارتان شود، بکشیدش".

گوید: پس از هر سو به او حمله بردند ضربتی بر کف دست چپ او زدند، ضربت را زرعه بن شریک تمیمی زد، ضربتی نیز بر شانه اش زدند، پس برفتند و او سنگین شده بود و در کار افتادن بود.

گوید: در این حال سنان بن انس نخعی حمله برد و نیزه در او فرو برد که بیفتاد و به خولی بن یزید اصبحی گفت: "سرش را جدا کن". می خواست بکند اما ضعف آورد و بلرزید و سنان بن انس بدو گفت:" خدا بازوهایت را بشکند و دستانت را جدا کند". پس فرود آمد و سرش را ببرید و جدا کرد و به خولی بن یزید داد، پیش از آن ضربت های شمشیر مکرر خورده بود.

جعفربن محمد گوید: وقتی حسین بن علی کشته شد، سی و سه ضربت نیزه و سی و چهار ضربت شمشیر بر او بود.

---

گوید: هرچه به تن حسین بود در آوردند، جامه ی زیر را بحربن کعب گرفت. روپوش را که خز بود قیس بن اشعث گرفت. نعلین او را یکی از بنی داوود گرفت اسود نام .شمشرش را یکی از بنی نهشل گرفت که پس از آن به کسان حبیب بن بدیل رسید.