ما کلا یه دونه دوست داریم (یه خانواده ی دو نفری) که با هم خیلی جوریم، فکر کنم به طور متوسط هفته ای سه چهار بار همو می بینیم. یا با هم بیرونیم، یا ما خونه ی اوناییم، یا اونا خونه ی مان، یا اتفاقی رفتیم بیرون و اتفاقی همو می بینیم!!!

امروز هم بهشون زنگ زدیم گفتیم کیک درست می کنیم بیاین خونه ی ما. قرار بود امروز بریم بسکتبال بازی کنیم نزدیک خونه ی اونا، ولی هوا همه اش ابریه، بارون هم نمیاد ولی ابری و سرده. فردا هم قراره همین طور باشه. این شد که دیدیم بیرون که نمیشه رفت، حالا چه واسه بازی چه واسه تفریح، بهتره یا ما بریم خونه ی اونا، یا اونا بیان.

از اونجایی که اونا کیکای منو می پسندن (فکر کنم به جز همسر تنها کسایی باشن که خیلی از کیکای من راضی اندنیشخند)، گفتم بیاین خونه ی ما کیک بخوریم.

قرارو برای ساعت شیش گذاشتیم ولی میخوام زنگ بزنم بگم زودتر بیان. البته هنوز کیکه رو درست نکردم، حتی تصمیم هم نگرفتم چی درست کنم ولی خب باید دست به کار شم دیگه. با توجه به اینکه تا ساعت رند نشه آدم نمی تونه کارو شروع کنه، قراره ساعت 2 برم سر کیک درست کردننیشخند.

----

کلا دوست دارم هر روز یه چیزی یاد بگیرم، دوست ندارم هر روزم مثل روز قبل باشه. احتمالا از این به بعد روزایی که چیز قابل توجهی یاد بگیرم، اینجا می نویسم.

چیزی که امروز یاد گرفتم:

امروز داشتم یه کمی کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهایی رو میخوندم (کلا کتاب توصیه شده ایه). نکته های جالبی توش داشت، از جمله اینا:

1) بعضى از اکابر گفته اند: سبب اینکه مرتبه فکر بر مرتبه عبادت رجحان یافته آنست که فکر عمل قلب است و عبادت عمل جوارح و اعضا، و هیچ شک نیست که قلب اشرف از اعضا است . پس عمل او نیز اشرف باشد از عمل اعضا.

 

2) خداوند در هر چیز به کم اکتفا کرده است و حد براى آن معین فرموده است مثلا نماز پنج مرتبه ، روزه یکماه ، زکوه از نصاب مقدار معینى ، ولى براى ذکر حدى معین نفرموده است.

که در ادامه اش برای تایید این گفتار این آیه رو آورده:

یا ایها الذین آمنوا اذکر و الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکره و اءصیلا (احزاب: 42)