با توجه به اینکه خیلی حوصله نداشتم برم کتاب حماسه ی حسینی رو ادامه بدم، رفتم سراغ تاریخ یعقوبی، ببینم اون راجع به کربلا چی نوشته. نکته ی اولش اینکه این کتاب خیلی خیلی خلاصه تر از کتاب تاریخ طبریه و اصلا با اون قابل قیاس نیست. تاریخ طبری فکر کنم یه شصت هفتاد صفحه ای توضیحات مربوط به کوفه و نامه ها و کربلا و این چیزا داشت ولی توی تاریخ یعقوبی این موضوع شاید پنج شیش صفحه بیشتر نباشه. برای همین چیز جدید زیادی نداره.

تا الان تنها چیز جدیدی که اینجا بوده ولی توی تاریخ طبری ندیده بودم این بوده:

"نخستین شیونگری که در مدینه صدا بشیون برداشت، ام سلمه همسر پیامبر خدا بود، پیامبر شیشه ای را که در آن خاکی بود به او داده و گفته بود: ان جبرئیل علمنی ان امتی تقتل الحسین، جبرئیل مرا خبر داده است که امت من حسین را می کشند.

ام سلمه گفت: آن خاک را به من داد و مرا گفت: اذا صارت دما عبیطا فاعلمی ان الحسین قدقتل، هرگاه خون تازه گردید، بدان که حسین کشته شده. خاک نزد وی بود و چون وقت آن رسید، در هر ساعتی بآن شیشه می نگریست و چون آن را دید که خون گردیده است فریاد برآورد: ای حسین، ای پسر پیامبر خدا. پس زنان از هر سو شیون برآوردند تا از شهر مدینه چنان شیونی برخاست که هرگز مانند آن نشنیده بود. (امام) حسین هنگام شهادت 56 ساله بود چه او در سال 4 هجرت تولد یافت."

---

پی نوشت: اینو ننوشتم که بگم حتما باید به این اعتقاد داشته باشین یا حتما ردش کنین، فقط خواستم بدونیم که همه ی این جور روایت هایی که برای ما میگن صرفا جنبه ی حدیث بودن نداره و بعضی هاش توی کتاب های تاریخی هم ذکر شده.