یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تو این وبلاگ گردی ها آدم خیلی چیزا رو می فهمه، خیلی چیزا. آدم می فهمه چقدر زندگی ها با هم متفاوت اند. چقدر چیزایی که برای خیلی ها عادیه، برای خیلی ها استثنائی محسوب میشه. آدم می فهمه چقدر می شه بین دیدگاها فاصله وجود داشته باشه.

اوایل که روزانه های بعضی وبلاگا رو می خوندم، با خودم فکر می کردم واقعا چرا زندگی این آدما برای من جالبه که بیام هر روز بخونم؟ اصلا من چی یاد می گیرم از اینکه فلانی مهمونی رفته یا خونه شو مرتب کرده یا رفته قدم زده؟! واقعا به چه درد می خوره؟

از یه طرف می خوندم، از اون طرف به خودم می گفتم دارم وقتمو هدر می دم. ولی الان می فهمم اصلا وقتمو هدر ندادم. خیلی چیزا رو یاد گرفتم از همین روزمره خونی ها.

اولین چیزی که فهمیدم این بود که اونایی که هر روز از مهمونی شون می نویسن لزوما خیلی کار خاصی نمی کنن، و منظور از مهمونی لزوما شصت نفر مهمون نیست، مهم اون حس مهمون دوست بودن و داشتن صفا و صمیمیته.

دومین چیزی که یاد گرفتم این بود که همه ی چیزایی که اون آدما می نوشتن که مثلا به عنوان غذا و دسر و این چیزا خوردن، چیزای خیلی عادی ایه که ما هم هر بار که مهمون داریم می خوریم، ولی من هیچ وقت اون قدر دقیق به نعمت هایی که داریم توجه نکرده بودم. وقتی خودم شروع کردم به نوشتن تازه فهمیدم چقدر خوبه که آدم تک تک نعمت هایی که داره رو بنویسه.

سومین چیزی که یاد گرفتم این بود که آدما توی یه بازه ی سنی می تونن زندگی های خیلی خیلی مختلفی داشته باشن، مثلا یه وبلاگی رو می خونم که یه خانم متولد 65 ، دو تا بچه ی مدرسه ای داره. من فقط یه سال از این خانم کوچیک ترم ولی هیچ بچه ای ندارم. برعکسش خیلی ها در آستانه ی سی سالگی دارن می نویسن، ولی هنوز مجردن.

آدما خیلی دیدگاهاشون متفاوته. به نظرم هر کس باید سعی کنه زندگیشو دوست داشته باشه، همون طوری که هست. ما آدما اون قدر فرصت نداریم که بخوایم یه بار تلاش کنیم مثل دیگران زندگی کنیم، بعد آخرش بفهمیم این سبک زندگی به درد ما نمی خوره و بعد یه بار دیگه تلاش کنیم دوباره زندگی کنیم و این بار زندگیمونو دوست داشته باشیم و به سبک خودمون زندگی کنیم. آدم باید راه خودشو پیدا کنه، راه دیگران به درد ما نمی خوره.

چهارمین چیزی که یاد گرفتم اینه که صرفا ازدواج کردن خوشبختی نمیاره. برای خوشبخت بودن آدم باید تلاش کنه. خیلی ها در حالی که مجردن احساس خوشبختی دارن و خیلی ها از متاهلیشون راضی نیستن.

پنجمین چیزی که یاد گرفتم اینه که من خانواده ی همسرم خیلی خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که تا الان فکر می کردم خوبنبغل. کمتر وبلاگی می بینم که از خانواده ی همسرشون شکایت نداشته باشن.

ششمین چیزی که یاد گرفتم این بود که احساس خوشبختی چیزی نیست که کسی بتونه به آدم منتقل کنه، یعنی هرچی هم از بیرون مردم به آدم نشون بدن که تو فلان چیزا رو داری پس خیلی خوشبختی، فایده نداره. آدم باید خودش بشینه برای خودش حساب کنه چه چیزایی داره که اگه نداشت زندگیش دگرگون میشد و باعث میشد هرگز توی این جایگاهی که الان هست نباشه، اون وقت بشینه برای اونا از خدا تشکر کنه.

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢٧ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب