یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز یهویی یادم عروسیمون افتادم و اینکه چقدر خرج شد. داشتم با خودم زندگیمونو مقایسه می کردم با خیلی های دیگه. یادمه یه بار تو خوابگاه بحث عروسی بود و این حرفا، همه میگفتن زیر بیست میلیون اصلا نمیشه عروسی گرفت! واقعا برای من سوال بود، یعنی واقعا نمی شه؟ اینی که میگم قضیه مال سال 88 ه ها، نه الان!

خب اگه نمی شد، پس ما چطوری با حدود 3 میلیون عروسی گرفتیم؟سوال شاید تو تهران نشه، ولی اینایی که بحث می کردن هیچ کدوم تهرانی نبودن! من واقعا نمی دونم اونایی که بیست میلیون خرج می کردن، دقیقا چیکار می کردن؟ چی میخریدن که اون قدر میشد؟! من نمی دونم ما مشکل داریم؟ اونا مشکل دارن؟ ما خیلی کم خرجیم؟ اونا خیلی پر خرجن؟!

آخه یکی رو می دیدم می گفت ما 400 500 نفر دوستای بابامن که باید حتما دعوت کنیم! آخه 400 500 نفر؟!!! ما کل مهمونامون انقدر نبودن! آیا واقعا لازمه آدم انقدر خرج روی دست خودش بذاره تا آدمایی به چنین نسبت دوری رو دعوت کنه؟

یا آیا واقعا لازمه آدم عقد و عروسی و پاتختی و بله بورون و حنا بندون و یه عالمه مراسم دیگه، همه رو برگزار کنه؟

من مطمئنم اگه ما تمام این مراسمی که گفتم رو (حتی به صورت ساده، مثل عروسیمون) برگزار می کردیم، برامون پولی نمی موند که بخوایم بیایم آلمان و اون وقت مطمئنا سرنوشت دیگه ای در انتظارمون بود. من نمی تونم بگم این سرنوشتی که داریم حتما دلخواهمون خواهد بود و به همون چیزی ختم میشه که دوست داریم، ولی فکر می کنم واقعا نسبت به اون یکی حالت (تو ایران موندن و چندین مدل مراسم گرفتن و در نهایت تموم شدن عروسی با خالی شدن جیب عروس و دوماد) خیلی بهتره.

شاید یکی از دلایلی که باعث میشه من اینجا هم اصرار داشته باشم به ادامه ی روال قبلی زندگی کردنمون (من اسمشو می ذارم معمولی زندگی کردن، ولی ممکنه بعضی ها بهش بگن ساده زندگی کردن) همین باشه، به نظرم تا حالا از این سبک زندگی ضرر نکردیم.


خوشحالم که با وجود اینکه به نظر خیلی ها ما قاعدتا باید به سختی زندگی کنیم با حقوقی که داریم، ولی ما می تونیم به دیگران هم پول قرض بدیم.

خوشحالم که دیگران وقتی به پول نیاز دارن می تونن رو ما حساب کنن.

خوشحالم که با اینکه به نظر خیلی ها ما باید همش کم بیاریم، پولمون اونقدر برکت داره که نه تنها کم نیومده، بلکه کلی هم پس انداز کردیم (در حالی که ما وقتی از ایران اومدیم حتی روی یه یورو پس انداز کردن هم فکر نمی کردیم، چون خودمونم فکر نمی کردیم اونقدر از این پول بمونه که بتونیم چیزی پس انداز کنیم).

 

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب