یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

سوره ی قافو تقریبا حفظ کردم!!

واقعا خودمم نمی دونم چی شد که حفظش کردم! یعنی من نمی خواستم حفظ بشم. تو یو.تی.یوب یه آقایی به اسم العفاسی می خوندش (همینم یادم نیست چطوری شد که به این لینک رسیدم)، انقدر قشنگ بود که من چندین بار گوش دادم، شاید روزی ده بار. همین طوری که کارامو انجام می دادم گوش می دادم.

اتفاقا خیلی هم معنیش ترسناکه اگه بهش فکر کنی! در حدی که میگه روز قیامت شیطون میگه من این آدمو گمراه نکردم، خودش گمراه بود (قال قرینه ربنا ما اطغیته ولکن کان فی ضلال بعید)!!

یعنی ببین ما چی هستیم که شیطون از ما برائت می جویه نیشخند.

خلاصه این سوره رو انقدر گوش دادم که بعد از حدود یه هفته دیدم خودم تو خونه راه می رم دارم سوره ی قاف می خونم!!!

اکثر سوره هایی که حفظ می شم همین طورین! مثلا فکر کنم ده بیست آیه ی آخر فرقانم حفظم، همین طور ده پونزده آیه ی اول لقمان، حدود بیس سی آیه از بقره!! از هر جایی یه ذره حفظم.

علت اصلیش هم اینه که من دنبال حفظ کردن قرآن نیستم، گاهی وقتا برام سوال پیش میاد، میرم دنبال جواب اون سواله، بعد اون آیه های دور و برشو می خونم، بعد دلم می خواد با ترتیلشو گوش بدم، میرم سراغ یو. تی. یوب. اونجا هم لینک تو لینک می رم تا می رسم به یه سری چیزایی که ترتیلش خیلی قشنگه، بعد انقدر اونا رو گوش میدم که دیگه تو ذهنم می مونه!!اینم از سبک قرآن حفظ کردن ما چشمک.

---

یه بار یه دوره ی دو روزه بود تو هامبورگ، مدرک مربیگری قرآن می دادن. اون موقع نرفتم، با اینکه یه آقایی که خودش قاری بین المللی بود و قرآن خوندنمو شنیده بود بهم گفت اگه وقتشو داری و هزینه ی رفت و آمدش برات مشکلی نیست برو، هم مدرکشو می گیری، هم می تونی بعدا کلاس قرآن بذاری. الان پشیمونم که نرفتم. دوست دارم دوباره از این دوره ها بذارن برم.

آخه به نظرم آدمایی که اینجا دوست دارن قرآن خوندن یاد بگیرن، خیلی فرق دارن با اونایی که تو ایران این کارو می کنن. مثلا یادمه یه بار مسابقه بود، یه پسر شاید ده دوازده ساله بود، رفته بود داشت می خوند، هر چی "ر" تو قرآن بود مثل "غ" عربی تلفظ می کرد، آخه تو زبون آلمانی این طوریه!

جالب ترش این بود که خیلی از بچه ها فارسی رو خوب بلد نبودن ولی مسابقه ی قرآنو می اومدن (مسابقه رو یکی از مراکز اسلامی ایرانی برگزار کرده بود)، حتی دو تا بچه بودن که مامانشون هم خوب فارسی بلد نبود، می خواستن توی مسابقه هم شرکت کنن.

---

یه چیزی که برام خیلی جالبه اینه که اینجا شیعه و سنی کنار هم نماز جماعت می خونن، هیچ مشکلی هم با هم ندارن، تو ایران شیعه با شیعه هم مشکل داره، چه برسه به شیعه با سنی و سنی با شیعه!

یا مثلا اینجا مراسم افطاری می ذارن، نصف ملت بی حجاب میان، اصلا شاید روزه هم نگرفتن، ولی همه بهشون میگن بفرمایید بفرمایید، هیچ کس اه اه نمی کنه که بغل دستیش بی حجابه!! بهش فحش هم نمی ده، اونو از راه بدر و دور از دین و کافر و ملحد هم نمی دونه! سر سفره هم به همدیگه چیزی تعارف می کنن و در تعاملند ولی نمی دونم چرا ما شیعه ها از این زندگی های مسالمت آمیز با اطرافیانمون نداریمسوال

واقعا گاهی وقتا برام سواله، رفتار ما شیعه های ایرانی (من بقیه ی شیعه ها رو نمی دونم) که انقدر همه رو از خودمون می رونیم به سنت پیامبر می تونه نزدیک تر باشه یا این سنی هایی که آدم اینجا می بینه...

---

فردا میان در وبلاگ ما رو تخته می کنن که چرا از سنی ها خوب نوشتیچشمک

 

[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب