از کتاب دو چوب و یک سنگ:

"... بزرگترین راه اغفال نفس، همانا انتشار و شهرت ثناء جمیلی است که انسان اهلش نیست، چنانچه مولی حضرت امیر المومنین در دعای کمیل اشاره و اشعار فرموده است: و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته، یعنی بسا یاد خیری که من اهلش نیستم تو ای خدا مشهور کرده ای".


فکر می کنم مفهوم بود چیزی که نوشتم ولی اگه نبود، منظورش اینه که آدم وقتی به صفت خوبی مشهور میشه که واقعا اهلش نیست، این چندان چیز خوبی نیست، چون باعث میشه آدم از خودش غافل بشه، یا شاید حتی باور کنیم که اون صفتو داریم!!

--

سوره ی قاف:

و قال قرینه هذا ما لدی عتید

القیا فی جهنم کل کفار عنید

منّاع للخیر معتد مریب

اینو چند روز پیش متوجه شدم، چیزی که برای من جالب بود همون قسمتی هست که پررنگ کردم.

این قسمت سوره ی قاف راجع به اینه که روز قیامت اون فرشته ای که همیشه همراه آدمه و کارهای آدمو یادداشت میکنه میگه این اون چیزی هست که من تا الان ثبت کردم. هر کس که کافر و معاند هست بندازین توی جهنم.

حالا ادامه اش جالبه که در ادامه ی توصیف آدمایی که باید بندازن تو جهنم، میگه کسایی که دیگران رو از کار خیر منع می کنن.

 

آیا واقعا تا حالا تو زندگیمون پیش نیومده که یه نفر بخواد یه کار خیری بکنه، ما بهش بگیم بابا بی خیال حالا! نمی خواد این کارو بکنی، حالا واجب که نبود که ... .

--

پی نوشت: البته من می دونم که اینجا "منّاع" بر وزن فعال هست و صیغه ی مبالغه، یعنی کسی که به مقدار یا تعداد زیاد این کارو انجام میده ولی به نظرم به هر حال تخم مرغ دزده که شتر دزد میشه...