از کتاب دو چوب و یک سنگ:

آدمی باید تکیه به عمل نکند، خصوصا آن عملی که خودش آن را گمان می کند خوب است.

این جمله رو درست بعد از ذکر کردن آیه ی 103 و 104 سوره ی کهف گفته. اون آیه ها هم اینها هستن:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا ( بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟)

الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ([آنان] کسانى ‏اند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود می پندارند که کار خوب انجام میدهند)

---

یه قسمت از کتاب در مورد اثبات ادعای پیامبر مبنی بر اینکه قرآن کلام خداست صحبت می کنه. همه ی این قسمت رو اگه بخوام بیارم طولانیه و ضمنا به قسمت های قبلی ربط داره که دیگه نوشتن اونا هم از حوصله ی بحث خارجه، هم لازمه اش خوندن چند باره ی متن هست، برای همین من فقط یه قسمت هاییش رو میارم.

طبق گفته ی کتاب شما فرض کنید که محکمه ای تشکیل شده و قراره ادعای پیامبر ثابت بشه و فرض کنید که قضات یهودی، نصارا و مجوسی هستند، یک نفر مسلمون هم هست که داره از پیامبر دفاع می کنه و یه قریشی هم هست که از قبیله ی قریش دفاع می کنه. حالا متن کتابو می نویسم (البته کمی یه جاهاییش رو که تکرار مکررات بود حذف کردم که خیلی طولانی نشه):

نماینده ی مسلمین: آقای نماینده ی قریش، آیا عرب به مجرد اظهار محمد عربی، نبوت و رسالت و کتاب مجید را همگی از او تصدیق کردند یا تسلیم نشدند و تکذیب کردند و قدم به جدال و دعوا و خصومت پیش نهادند و قتال کردند؟

نماینده ی عرب: تسلیم نشدند و تکذیب کردند و تصدیق کتابش نکردند.

قضات: بلی، مسلم است که عرب خصومت های شدیدی آغاز کردند.

نماینده ی اسلام: بلی نزاع عرب با حضرت خاتم الانبیاء مسلم است، چه جنگ های خونین خانمان سوز کردند، چه جوان های ذی قیمت و شجاعی کشته شدند و فوق العاده قتال کردند.... سوالی دارم، بفرمایید آیا خصومت و جدال حرفی دشوارتر است یا عداوت و جدال و جنگ سیفی؟ خلاصه حرف زدن راحت تر است یا شمشیر زدن؟

نماینده ی عرب: البته حرف و سخن راحت تر است.

قضات به کلمه ی واحده: مسلم و ضروری است که جنگ به حرف از جدل به سیف نزد عاقل مقدم است، برای آنکه سهل است.

نماینده ی اسلام: چرا عرب با آنکه متخصص در بلاغت و فصاحت بودند و نوابغ بزرگی در سخنوری داشتند اقدام در جدل و قتال کردند با آنکه پیامبر خاتم در همین کتاب مورد تمسک غیبی از طرف خدای خودش به آنها فرمود "فاتوا بسوره مثله"، با این صدا و درخواست و تن دادن به حکمیت حرف و سخن، چه جا دارد رجوع به سیف و جدال و قتال خونین؟! می خواستند یک سوره به مثل او بیاورند، او را به سخن قرآن خودش محجوج نمایند.

نماینده ی اسلام: آقای نماینده ی محترم اعراب و قریش، چرا قریش با چنین کسی جنگ کردند به سیف، چرا جنگ به حرف نکردند؟

نماینده ی عرب: از کجا جدل حرفی نکردند و از کجا جدل منحصر به سیف و شمشیر بوده؟

نماینده ی اسلام: اگر معارضه واقع شده باشد و مثل قرآن در فصاحت و بلاغت بوده باشد ...، چگونه می شود نشر نشود و کسی در هیچ مملکتی از ممالک متمدنیه و غیرها که خیلی از تواریخ و قضایا و قرآن و واقعات حرفی و سیفی را آورده اند، ... چگونه می شود بر آن ها مخفی باشد.... هر گاه عرب مثل قرآن کتابی -ولو از هرکه- می داشتند، بر له خودشان و علیه محمد عربی، به هر اندازه از مخارج و بذل مال حاضر می شدند، نشر در عالم می دادند؛ زیرا از محمد عربی اقدر در نشر کتاب بودند و وسائل آنها از مال و پارتی و نفرات و کارکنان مهیا تر بود، چگونه می شود آن را تعقیب ننمایند و به قتال و جدال اصرار نمایند؟

قضات: الان موقع ختم محاکمه است، هر که حرفی دارد اظهار کند.