یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این قسمت: چیزهای بد، سیگار و آب شنگولی نیشخند

یه چیزی گذاشتم دانلود شه، گفتم تا اون دانلود شه من بیام یه کمی از فرهنگ آلمانی براتون بگم.

من نمی دونم چرا این آلمانی ها این قدر سیگار می کشن. بعد اینا این همه سیگار می کشن چرا از ماها این قدر سالم ترند؟!!متفکر آیا ورزش می تونه عوارض سیگار رو جبران کنه؟! و هم چنین مشروب. اینا که این قدر از این جور آب شنگولی ها می خورن، چرا این قدر سالمن؟!! اگه قراره آب شنگولی عقلو زایل کنه، خب چرا اینا این همه آدم پیر سالم دارن؟ یعنی تو این همه مدت این آب شنگولی ها هیچ تاثیری نداشته رو اینا؟!!

در مورد سیگار و فرهنگ کشیدنش باید خدمتتون عرض کنم که توی اکثر ساختمونای اداری ممنوعه سیگار کشیدن. البته شاید هم توی همه ممنوع باشه، چون مطمئن نبودم از کلمه ی اکثر استفاده کردم. نکته ی جالب اینه که همه هم به این قانون احترام میذارن. من نمی دونم همه جا حسگر برای دود داره ساختمونا یا نه، ولی به هر حال هیچ وقت تا حالا ندیدم کسی توی داخل یه ساختمون اداری سیگار بکشه.

و نکته ی جالبش اینه که حتی کارمندای همون ساختمون هم، گاهی وقتا میان پایین ساختمون وای می ایستن، سیگارشونو می کشن و بعد دوباره میرن سر کارشون.

این قانون در مورد دانشجوها هم صادقه. مثلا من دیدم بعضی از دانشجوهای دکترای دانشکده ی خودمونو که میان پایین ساختمون، سیگار می کشن، برمی گردن میرن تو اتاقشون.

ولی تو خیابون تا دلتون بخواد آدم در حال سیگار کشیدن هست. از هر قشری، گاهی وقتا یه جوونی که مطمئن نیستی به سن قانونی رسیده باشه رو با سیگار می بینی و گاهی هم یه پیرزنی که به زور خودشو نگه داشته!!

من شنیده بودم سیگار آدمو گرم می کنه، ولی اینجا اینا رو می بینم که تو چله ی تابستون با تاپ میان بیرون و سیگار می کشن! نمی دونم فلسفه اش چیه!

الان یهویی یه خاطره ای یادم اومد. یه بار با همسر تو اتوبوس نشسته بودیم، یه نفر از در جلو سوار شد، آخرین پک سیگارشو کشید، هوا رو داد تو سینه اش و پاشو گذاشت تو اتوبوس که سوار بشه (از در جلو که جلوی راننده است)، راننده بهش گفت هوای دهنشو بیرون خالی کنه بعد بیاد!! واقعا خدا خیر بده راننده رو، وگرنه فکر کنم اتوبوس تا یه ربع بوی سیگار میداد دیگه! آخه محیط خیلی بسته و کوچیکه. و نکته ی جالب تر این کار این بود که طرف این کارو کرد، بدون اینکه دعوا کنه یا اتفاق خاصی بیفته!!

یه نکته ی دیگه ای که در مورد سیگار کشیدن اینا هست، اینه که سیگار اصلا زن و مرد نداره، حتی مسلمون و غیرمسلمون هم نداره. من خانم با حجاب مسلمون هم دیدم که اینجا سیگار می کشه، اونم در ملاء عام. اصلا من هیچ وقت تو ایران نمی فهمیدم چرا ما سیگارو برای خانوما بدتر می دونیم! من نمی دونم آیا سیگار کشیدن ضررش برای حیا و عفت آدمه یا برای ریه ی آدم! خب ریه ی زن و مرد که فرقی نداره! چرا ما زن ها که سیگار بکشن انقدر به دید استغفرالله توبه نگاشون می کنیم؟!!سوال

به هر حال که اینجا زن و مرد نداره و همه سیگار می کشن. تو خیابونم اگه فندک نداشته باشن، از جلوی هرکی رد بشن می پرسن فندک داری یا نه (البته ترجمه ی جمله ای که می پرسن میشه "آتیش داری؟" چشمک). از ما هم چند بار پرسیدن، چون خودشون می دونن اکثریت سیگار می کشن. واسه همین مجبور نیستن دنبال کسی بگردن که به قیافه اش بخوره فندک داشته باشه!

و نکته ی آخر در مورد سیگار اینکه با وجود این همه سیگاری اینجا، سیگار اصلا هم ارزون نیست!

و اما آب شنگولی! من نمی دونم اینجا برای آب شنگولی خوردن قانون خاصی هست یا نه، ولی استادا و دانشجوها تو دانشگاه همیشه قهوه و چایی و از این جور چیزا می خورن، نه آب شنگولی. آب شنگولی خوردن هم سن خاصی می خواد، باید طرف 18 سالش باشه و ظاهرا روی این موضوع حساس هم هستن. یه بار یکی از بچه ها (طرف اینجا دانشجوی ارشد بود) رفته بود بار با دوستاش. طرف به این بنده خدا گفته بود تو به قیافه ات نمی خوره 18 سالت باشه، باید کارت شناسایی نشون بدی که معلوم بشه بالای هیجده سالی تا بتونی سفارش آب شنگولی بدی! ( خوش به حال اونی که دانشجوی ارشده ولی ظاهرش به هیجده سال هم نمی خوره چشمک)

برای کریسمس هم یه آب شنگولی خاص دارن که ظاهرا داغ خورده میشه (بهش می گن گولو واین). ما یه بار برای شب سال نو رفته بودیم برلین. اونجا آتیش بازی دارن و خیلی هم معروفه. خیییییلی شلوغ بود، همه هم گولو واین دستشون بود و خیلی ها هم کم و بیش مست بودن و تلوتلو می خوردن. برای ما واقعا سخت بود بین این آدما راه رفتن. چون تو اون شلوغی اونا که اون قدری رعایت نمی کنن، همه اش ما باید مواظب می بودیم که گولو واین نریزه رومون.

البته اون شب یه شب خاص بود ها، فکر نکنین هر روز مردمشون مست و پاتیلن تو خیابون! اتفاقا اصلا این طوری نیست. با وجود اینکه شبا ساعت 9 بار ها و مشروب فروشی ها باز می شن، ولی حتی آدم وقتی 11 شب هم از خونه میره بیرون نه تنها به هیچ مستی برخورد نمی کنه، بلکه کاملا هم احساس امنیت می کنه! نه از مست و پاتیلا خبریه، نه از اراذل و اوباش و مزاحما!


[ ۱۳٩٢/۱۱/٦ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب