یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

در راستای این پست، میخوام چیزایی رو که امروز یاد گرفتم بنویسم.

اول میخواستم در ادامه ی پست قبلی بذارم ولی دیدم امروز بیشتر خوندم، طولانی میشه.

بازم از همون کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهایی می نویسم، چون هنوز دارم همین کتابو می خونم. حالا حالاها هم پستام مربوط به همین کتابه، چون کتابش حدود 400 صفحه است و من هنوز صفحه ی 50 ام!

اولیش راجع به دلیل این که ذکر لا اله الا الله اینقدر توصیه شده. چند تا دلیل داشت که من دو تاشو اینجا میارم:

1-  حروف آن از حروف اشراف اسماء که لفظ الله است ترکیب یافته و حروف بیگانه در میان نیامده.
2- دوم ذکر خفى در ضمنِ آن بیشتر متحقق مى شود چه (چرا که) در حروف آن حرف شفوى (لبی) که محتاج به حرکت لب باشد نیست ، و مى توان در میان مردم بر وجهى (به شکلی) به آن قیام نمود (آن را ذکر کرد) که کسى را اطلاع حاصل نشود، بخلاف اذکار دیگر سبحان الله و الحمدلله و الله اکبر و امثال آن که نه بر این وجه است.

این دلیل دومی خیلی جالبه! خیلی ها دقیقا به این منظور که بگن ذکر میگن، هی ذکر می گن. این ذکرو خدا یه طوری طراحی کرده که حتی اگه بخوای اصلا نشه برای ریا بگی!!!

 ------

علما بر سه قسم اند: عالم بالله فقط، و عالم باءمرالله فقط، و عالم به هر دو.

اولى کسى است که معرفت الهى بر قلب او مستولى شد و در مشاهده نور جلال و کبریا مستغرق است و در علم به احکام فروع به حد ضرورت اکتفاء مى کند.

توضیح خودم: یعنی کسایی که بیشتر حالت عرفانی و دارن و غرق خدا هستن و خیلی تو بحرای دیگه نیستن، و از دین میرن فقط اون حلال و حرام ها و چیزایی که لازم دارنو یاد می گیرن.

دومى کسى است که به دقائق احکام فرعى آشنا و به اسرار جلال الهى ناآشنا است .

توضیح خودم: یعنی کسایی که علم دینو از نظر حلال و حرام و مستحب و این چیزا خیلی دقیق می دونن، ولی اهل عرفان و کشف الشهود و غرق شدن تو خدا و لقاءالله نیستن (مثل خیلی از روحانی های امروز ما).

سومى در حد مشترک و برزخ بین عالم معقول و عالم محسوس است که بارى از روى دوستى به خداوند با اوست و بارى از روى شفقت و رحمت به خلق با آنان . با خلق چنان به سر مى برد که گویى جز خلق نمى شناسد، و با خدایش چنان خلوت مى کند و به ذکر او مشتغل است که گویى جز خدا نمى شناسد. و این فرقه سوم مرسلین و صدیقین اند.

توضیح خودم: اینا آدمایی هستن که از دو دسته ی اول خیلی بهترن، طوری که مرسلین و صدیقین توی این دسته ان. اینا کسایی هستن که از عالم معقول (منظور اون احکام خدا هست) هم می دونن و توی عالم محسوسات (اون چیزی که قلب آدم درک می کنه و در واقع کشف الشهود و عرفان قلبی هست) هم هستن، یعنی ادارکات قلبی هم دارن که اونا رو به خدا نزدیک می کنه.

این دسته مثل دسته ی اول نیستن که خودشونو از مردم جدا کنن و تنها باشن و زهد پیشه کنن و این حرفا، بین مردم زندگی می کنن و وقتی بین مردم هستن- گرچه قلبشون با خدا هست و با مردم بودن باعث نمیشه خدا رو فراموش کنن-، طوری با دیگران مخلوط میشن، با مردم عادی، که مردمی که از بیرون اینا رو می بینن فکر می کنن این آدم الان اصلا به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنه و تمام فکر و ذکرش پیش اوناست ( در حالی که این آدما حتی یه لحظه هم قلبا از یاد و ذکر خدا غافل نمی شن) .

اگه دقت کنیم هر روز توی زندگیمون خیلی ها رو می بینیم که مدام تسبیح دستشونه، حتی توی جمع، حتی وقتی کسی داره باهاشون حرف می زنه، هی تسبیح می اندازن و ذکر می گن. این آدمایی که توی این دسته توصیف شدن، وقتی توی جمع مردمن هیچ تسبیحی دستشون نیست ولی قلبشون از یاد خدا خالی نمیشه.

این آدما وقتی هم که میرن تا با خدای خودشون راز و نیاز کنن، طوری پیش خدان که دیگه به هیچ کسی از خلق خدا فکر نمی کنن و یاد هیچ کس به جز خدا نمی افتن، واقعا انگار دارن فقط با خدا حرف می زنن و هیچ چیزی حواسشونو پرت نمی کنه (نه مثل ماها که هرچی گم می کنیم سر نماز یادمون میاد!)

و آنکه رسول الله (صلى الله علیه وآله ) فرمود: ((از علماءبپرس ، و با حکماء آمیزش داشته باش ، و با کبراء همنشین باش ))، مراد از علماء عالم باءمرالله است ، و حکماء عالم بالله ، و کبراء عالم به هر دو.

و هر یک را سه نشانه است :

عالم به اءمرالله را ذکر لسان و خوف و حیاى ظاهرى است

و عالم بالله را هم ذکر و خوف و حیا است ولى ذکر قلبى ، و خوف رجاء نه خوف معصیت ، و حیاى از آنچه بر دل خطور مى کند نه حیاى ظاهرى.

و عالم به اءمرالله و بالله را علاوه بر آن شش چیز سه دیگر است : یکى اینکه جالس بر حد مشترک بین عالم غیب و شهادت است و برزخ بین هر دو است ، دوم اینکه معلم مسلمانانست ، سوم اینکه آن دو فریق نیازمند بدو و وى از آنها بى نیاز است.

 -----

چند تا تمثیل در مورد اینکه وقتی میگن یه ذکری رو فلان تعداد بگو، آیا میشه کم و زیادش کرد یا نه (حتی ذکر مستحبی):

عدد حکم دندانه کلید دارد که به زیاد یا کم نمودن آن در وا نمى شود.

جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام ) فرموده است که : بدانید اسماءالله به منزله دفائن (چیزهای دفن شده) اند و عدد به منزله ذراع آن مساحت ، اگر ذراع کمتر فرانهى به دفین نرسى و اگر زیاده بگیرى نیز نرسى بلکه در گذرى.


اکابر اهل تحقیق گفته اند که عدد به منزله حوض آبى است که در آن غسل ارتماسى کنند اگر عمق آب زیاده از حد باشد موجب غرق مى شود و اگر کم ، غوطه خوردن میسر نیست.

 

فعلا بسه دیگه. خسته شدم. ولی بازم هست که بعدا می نویسملبخند

[ ۱۳٩٢/٦/٤ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب