دیشب که رفته بودیم خونه ی دوستامون، شعر حافظ خوندیم و یه نگاهی هم به شرحش کردیم. در واقع روز قبلش قرار گذاشتیم که از این به بعد همیشه یه کار این طوری هم بکنیم. چون اگه قرار باشه کتاب بخونیم، سلیقه هامون یکی نیست و هر کس یه مدل کتاب دوست داره، ولی در مورد حافظ دیگه تقریبا همه مون بی علاقه نیستیم بدونیم وقتی فال میگیریم چی داره میگه!

این شد که از این بعد احتمالا هر از گاهی یه موضوع این طوری می نویسم براتون چشمک.

غزلی که خوندیم با مطلع "سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند" شروع می شه.

چند تا نکته توی غزل بود که برای ما جالب بود و تا حالا نمی دونستیم. این نکته ها رو هم از اینجا (شرح جلالی بر دیوان حافظ) دارم می گم:

1) توی این بیت:

"تا دل هـرزه گرد من رفت به چین زلف او/ زان سـفـر دراز خـود عـزم وطـن نمی کند"

چین زلف  یعنی چین و شکن زلف ولی تو اینجا به صورت اضافه ش تشبیهی زلف به کشور چین تشبیه شده که کشوری دوردست رو نشون بده و به این شکل با وطن و عزم وطن کردن و سفر و این چیزا تناسب خیلی قشنگی داره.

2) توی این بیت:

پـیش کمان ابـرویت لا به همی کنم ولی/گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند

"گوش کشیده یعنی کسی یا چیزی که گوشش کشیده باشد و در اینجا مقصود  حالت کمان به هنگام کشیدن و تیر اندازی است که گوشه های آن به طرف داخل کشیده شده و از بیضی به منحنی تغییر شکل می دهد" و به این ترتیب بازم تناسب قشنگی بین کمان و گوش کشیدن برقرار شده.

3) توی این بیت:

بـا هـمه عطف دامنت آیدم از صبا عجیب/ کـز گـذر تـو خـاک را مشک ختن نمی کند

عطف دامن یعنی : سجاف دامن، فرود دادمن، قسمت انتهایی دامن که در قدیم مانند گریبان لباس با ماده معطره خوشببو می کردند تا به هنگام حرکت و چرخش دامن بوی عطر پراکنده شود.

4) توی این بیت:

دستـخوش جفا مـکن آب رخم که فیض ابر/ بـی مـدد سـرشـک مـن دُرِّعَـدَن نمی کند

آب رخ به معنی آبرو هست، یعنی "آبروی منو بازیچه ی جفای خودت نکن" ولی از اون طرف آب رخ با ابر و در عدن تناسب داره و میگه ابر بدون کمک اشک من (سرشک و آب رخ هر دوتاشون می تونن معنی اشک بدن)، نمی تونه توی دریای عدن مروارید درست کنه!