یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تو این پست گفتم که رفتیم یه خونه رو دیدیم. از اون جایی که این خونه متعلق به یه شرکت هست، ما باید برای دادن مدارک لازم با خود شرکت هماهنگ می کردیم. البته خودمون می دونستیم چیا لازم دارن ولی محض احتیاط من زنگ زدم به شرکت و خانومه به من دقیقا گفت که چه چیزایی لازم دارن.

یکی از چیزایی که لازم داشتن یه چیزیه به اسم شوفا (Schufa) که اگه کارت اعتباری داشته باشی و چیزایی مثل این نشون میده که تو اینا رو داشتی، یا به عبارتی کل دارایی هاتو رو می کنه! کلا اینجا هیچی از دید دولت آلمان مخفی نمی مونه، حتی اینکه من توی ebay حساب داشتم و از طریق ebay خرید می کردم رو هم توی شوفام نوشته بود!!! و همین طور تمام خونه هایی که قبلا عوض کرده ام! در کل شوفا نشون میده که آیا شما کلا تا الان با توجه به حساب هایی که داشتی و این حرفا، به نظر اونا آدم مطمئنی هستی یا نه؟

حالا، بگذریم از اینکه شوفا دقیقا چیه. بعضی از خونه ها برای اینکه مطمئن بشن که به آدم مطمئنی دارن میدن میگن گواهی شوفا بیار برامون.

تو شهر ما مرکزی نیست که بشه ازش گواهی شوفا گرفت، این شد که با همسر هماهنگ کردیم تا بریم از یه شهر نزدیکمون به صورت حضوری گواهی رو بگیریم. اینترنتی می شه گرفت، اما طول می کشه.

من تمام مدارک لازمو آماده کردم و یه سری ها رو هم که باید کپی می گرفتم کپی گرفت و رفتم ایستگاه قطار و منتظر شدم تا همسر اومد. از اونجا با هم رفتیم اون شهری که می خواستیم و مستقیم رفتیم که گواهی شوفا بگیریم. هر دوتامون گواهی رو لازم داشتیم (یعنی خانومه گفت باید برای هردوتون بگیری گواهی رو). هر گواهی هم 18.50 یورو قیمتش بود (البته اینی که ما گرفتیم ارزون ترین حالتشه و فکر می کنم دو هفته یا یه ماه بیشتر اعتبار نداره، مدل های 50 یورویی هم داره که فکر می کنم سالانه باید پرداخت کنی و گواهی ای که بهت میده مدت بیشتری معتبره).

من با بلیت دانشجوییم می تونستم تا این شهرو مجانی برم، ولی همسر باید بلیت می خرید، حدود هشت یورو پول بلیت رفت و برگشت همسر شد. با هم رفتیم، دو تا گواهی شوفا برای هردومون گرفتیم. بعدش هم رفتیم ناهار توی یه رستوران ترکی خوردیم (خیلی وقت بود به بچه هامی گفتیم بیان بریم این شهر و توی این رستوران غذا بخوریم ولی برنامه مون جور نمی شد، ما هم خودمون دوتایی رفتیم چشمک).

وقتی برگشتیم، مستقیم رفتیم همون شرکتی که خونه ها رو اجاره می داد. از قضا توی قطار مستاجر فعلی خونه رو دیدیم. اونم داشت دقیقا می رفت همونجا و به ما گفت که من بهشون گفتم که شما خیلی به این خونه علاقه مندین و گفتین که این خونه رو می خواین. خلاصه با هم از قطار پیاده شدیم و تا وقتی رسیدیم به شرکت یه کمی با هم صحبت کردیم.

قرار بود بعد از ما یه نفر دیگه بره خونه اش رو ببینه. ازش پرسیدیم اونی که قرار بود دیروز بیاد، اومد؟ اونم خونه رو می خواد؟ (می خواستیم شانس خودمونو تخمین بزنیم). گفت اووووووه یه عالمه آدم از اون روز اومدن. تا همین امروز صبح هم آدم می اومده.

خلاصه، رسیدیم به شرکت و این بنده خدا رفت که با مسئول این ساختمون صحبت کنه. ما بیرون منتظر شدیم. می خواستیم اول اون بیاد و ببینیم اوضاع از چه قراره، تا بعد فرم درخواست رو از خانوم منشی که اونجا نشسته بود بگیریم و پر کنیم.

ولی وقتی مستاجر فعلی از اتاق اومد بیرون کلی عصبانی بود، این جوری عصبانی! خونه رو داده بودن اجاره! بدون اینکه به این بنده خدا بگن! یعنی این همه آدم که اومدن خونه رو دیدن همه الکی بوده! یعنی همین امروز صبح هم که خانومه به من گفته خونه خالیه الکی بوده! یعنی اون 50 یورویی که ما خرج کردیم، همه الکی بوده!!! و مسئولین غیرمحترم (!!) خونه رو به یه نفری که خودشون خواسته بودن اجاره داده بودن!!!

من و همسرم این طوری شده بودیم عصبانیولی خب کاری نمی تونستیم بکنیم!! اونا که خونه رو داده بودن رفته بود! مسلما به خاطر ما هم قرار نبود قرارداد کسی کنسل بشه!!

خانومه هم کلی باهاشون بحث کرد و گفت که این کار اصلا درست نیست! حداقل باید به اون خبر میدادن که این همه آدمو الکی نگه بیان خونه رو ببینن!!! و به هرحال قطعا حرفاش به جایی نرسید.

من و همسر هم دست از پا درازتر برگشتیم! تو راه با اینترنت گوشی چک کردیم و دیدیم که یه خونه ی دیگه هم دارن توی همون ساختمون. دوباره برگشتیم رفتیم گفتیم شما یه خونه ی خالی دیگه دارین، می خوایم برای این یکی اقدام کنیم.

خانم منشی شماره ی طرفو (یعنی مستاجر فعلی رو) نوشت و گفت که باهاش هماهنگ کنین و با خانم فلانی (مسئول این ساختمون) هم هماهنگ کنین که اجاره نرفته باشه و مثل خانم فلانی (هموی که خونه شو اجاره داده بودن رفته بود!) نشه! بعد گفت یه لحظه صبر کن. از خانم مسئول ساختمون پرسید گفت یه دونه خونه توی سایت هست توی این ساختمون، خالیه؟ خانومه گفت نه!!!!خنثی

و ما واقعا نفهمیدیم اگه خونه ای خالی نیست چرا آگهیشو میذارن توی سایت؟!!! یا اگه می خوان به کسی که دلشون می خواد بدن خب بدن دیگه، انقد مردمو به خرج و زحمت نندازن لااقل!

خلاصه، دیگه برگشتیم خونه و نشستیم پای کارای خودمون ولی خب درسی که امروز گرفتیم این بود که دیگه هرگز برای خونه های این ساختمون اقدام نکنیم، چون من پارسال هم اقدام کردم و اون 18.50 یورو رو دادم و بازم خونه ای بهم ندادن. البته من امسال دلیلشو فهمیدم!!! و فهمیدم که اصلا مهم نیست کی خونه رو می بینه و می خواد، مهم اینه که اونا به کی بخوان بدن! ولی خب به هر حال الان که برامون معلوم شد اوضاع از چه قراره.


[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب