دیروز با پیرامید چت می کردم. بهش گفتم به یکی از بچه های دوره ی کارشناسی، که می دونستم پسر خوب و با مرامیه، بگه میتونه توی پروژه ام کمکم کنه. آخه من مشکل نوشتن دارم، به عبارتی بلد نیستم خوب از کارم تعریف کنم، برای همین هی با استادم مشکل دارم. یعنی وقتی پروپوزال می نویسم یه طوریه که به نظر کار کوچیکی میاد! برای همین دنبال یکی می گردم که خوب از خود تعریف کردنو (!!) خوب بلد باشه! یعنی بتونه به شکل اغراق آمیزی بگه کار من خیلی مهمه و این کاربردا رو داره و از این حرفا (مثل خود استادم!).

خلاصه، به طرف زنگ زده، الان تهران نیست، رفته شمال مسافرت. من به پیرامید یه سری کلمات کلیدی گفتم و گفتم اینا رو بهش بگو، ببینم اصلا چیزی در این زمینه می دونه. آخه گرایشش با ما فرق داره.

پیرامید هم بهش گفته بود و ان گفته بود اصلا با اینا آشنا نیستم. ولی بعدش یه جمله گفته بود که به نظرم واقعا باید آدم بزنه به دیوار این حرفای قشنگو، هر چند که ساده باشن!

گفته بود، اینایی که میگی رو بلد نیستم، بخونم یا لینکت کنم به یکی دیگه؟!!

اینکه یه نفر حاضر بشه به خاطر تو بره یه چیزی که اصلا به گرایشش مربوط نیست رو مطالعه کنه تا به تو کمک کنه، واقعا جزو اخلاق هر کسی نیست.

گرچه اون آدم تا 4 آپریل مسافرته و احتمالا اون موقع برای من دیره، و گرچه به احتمال زیاد خیلی نمی تونه به من کمک کنه، ولی من هیچ وقت این خوبیش یادم نمی ره ...

---

این آدم باعث شد من الان یه برچسب جدید تو وبلاگم ایجاد کنم به اسم "خوبی". می خوام از این به بعد هر وقت کسی بهم یه خوبی می کنه که واقعا تحسین برانگیزه اینجا بنویسم.