یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این پست به دعوت لینک زن نوشته شده است (اینجا)

 

امروز روز توست.

تویی که همین الان هم که بچه هایت همه عروس و داماد شده اند، همه اش به فکر آن هایی. تویی که هنوز هم کادوی روزت را نگرفته ای! چون بچه هایت نزدیکت نیستند و تا کادوی تو را بخرند و برایت بفرستند کلی طول می کشد! آن هم بچه هایی که انقدر خودشان دردسر دارند که خیلی کم و شاید فقط سالی یکبار یادشان می افتد از مادرشان تشکر کنند! غافل از اینکه همین مادر هر روز که نماز می خواد، برای تک تک بچه هایش با بردن اسمشان پیش خدا، تک تک چیزهایی که می خواهند را، با بردن اسمشان پیش خدا، از خدا می خواهد.

می دانستم که تو هنوز به رسم قدیمی ها "شب" میلاد را حساب می کنی. یعنی از نظر تو دیروز روز مادر بود، چون "شب ولادت" حضرت فاطمه بود.

من هم دیروز زنگ زدم و تبریک گفتم. حیف که نمی توانستم بگویم کادویی که قرار است برایت خریده شود چیست. خیلی دوست داشتم بگویم، می دانستم که حتما خیلی خوشحال می شوی، ولی چون اصلا هماهنگ نکرده بودم با بقیه، گفتم شاید آنها بخواهند سورپرایزت کنند. بالاخره، هرچه باشد آنها می خواهند کادو را بهت بدهند، من که فرسنگ ها دورم.

قرار بود برایت تبلت بخرند تا از این کامپیوتر قدیمی (و به قول ما زغالی) خلاص شوی. همین کامپیوتری که در دو سه هفته ی اخیر دو بار کیسش را داده ای برادر بزرگتر بزند زیر بغلش و ببرد مغازه تا درست کنند و تازه هر کس هم آن را می بیند بگوید این کامپیوتر به درد نمی خورد، باید لپ تاپی یا کامپیوتر جدیدی بخری.

من هم می دانم چقدر کامپیوترت قدیمی است! من سوم دبیرستان بودم که خریدیم. یعنی 10 سال پیش!! اما هر بار که کسی به تو این حرف را می زند، من خیلی ناراحت می شوم، می دانم هر بار دلت می شکند. آخر آنها که نمی دانند همین کامپیوتر قراضه چقدر برای تو ارزش داد و چقدر تو را به بچه هایت نزدیک می کند. آنها که نمی دانند همین کامپیوتر که روشن می شود انگار تو در خانه ات را برای بچه هایت باز کرده ای.

من پای تلفن به تو نگفتم قرار است چی برایت بخرند. و چقدر هم خوب شد که نگفتم. آخر دیشب که از خرید برگشتیم دیدم خواهر کوچکتر در اسکایپ پیام گذاشته بود که قرار عوض شد و می خواهیم لپ تاپ بخریم.

آن موقع خیلی دیر بود و من نمی توانستم به خواهر کوچکتر زنگ بزنم و بپرسم چرا تصمیم عوض شد، اما همان طور که خواسته بود به لیست لپ تاپ ها نگاه کردم و چند تا مدل نسبتا خوب که کار تو راه راه بیندازد بهش معرفی کردم.

امروزچند بار به خواهر کوچکتر زنگ زدم اما برنداشت. شب زنگ زدم و پرسیدم بالاخره خریدید؟ گفت نه! طول می کشد. چون یهویی تصمیم را عوض کردیم مجبوریم کمی دست نگه داریم تا هم چیز خوبی پیدا کنیم و هم بتوانیم اسکایپ و اووو و مسنجر و بقیه ی نرم افزارهایی که مامان لازم دارد را برایش نصب کنیم!

می دانم تقصیر تو نیست، اما ما بچه ها برای تو وقت نمی گذاریم. هر کداممان یک چیزی از کامپیوترمان خراب است! مثلا من اووویم صدا ندارد. فقط اسکایپ و مسنجر دارم، برادر کوچکتر اصلا اووو ندارد. خواهرها مسنجرشان کار نمی کند! برای همین تو مجبوری همه ی نرم افزارها را داشته باشی. هر کدامشان هم که کار نکنند اعتراض می کنی که چرا این یکی کار نمی کند، بدون این که من نمی توانم با فلان بچه ام تماس بگیرم!

شب زنگ زدم به خواهر کوچکتر و پرسیدم برای چه تبلت کنسل شد؟ گفت با خود مامان تماس گرفتیم و گفتیم که می خواهیم چی بخریم برایش. خودش گفت اگر تبلت دکمه نداشته باشد که من نمی توانم کار کنم باهاش! بقیه ی پولش را خودم می دهم، لپ تاپ بخرید.

قربان شما مادر امروزی خودم بروم که برای کادوی روز خودت چندصدهزار تومان خرج می کنی تا چیزی بگیری که با بچه هایت صحبت کنی!

اصلا انگاری تمام خواسته هایت مربوط به بچه هایت می شود.

راستی تا حالا از خدا چیزی برای خودت خواسته ای؟

راستی وقتی ما نبودیم از خدا چی می خواستی؟

اصلا خواسته ای داشتی؟

یا شاید هم آن زمان... فقط ما را می خواستی؟

به هر حال امروز روز توست

روزت مبارک ...

----

پی نوشت 1: مطمئنا شمایی که خواننده هستید هرگز این پست را آن طور که باید درک نمی کنید. فقط من می دانم گرمای علاقه به فرزند چقدر باید زیاد باشد تا باعث شود کسی سرمای اتاقی بدون بخاری در یک خانه ی قدیمی را حس نکند و مدت ها پشت کامپیوتر همان اتاق بنشیند و خیره به چراغ خاموش اسکایپ بچه هاش نگاه کند تا شاید سبز شود...

پی نوشت 2: یک بار دیگر دلم خواست خودم این پستم را بخوانم. شما هم اگر دوست داشتید بخوانید.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب