یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز می خوام اولین پست مربوط به کتاب اخلاق ناصری رو براتون بنویسم.

این کتاب یه کتاب کامل اخلاقه که خیلی خیلی متن سنگینی داره. البته متنش کاملا قابل فهمه، اما هر بار چند صفحه بیشتر نمی تونین بخونین. چون خسته کننده میشه.

از اونجایی که کتابش سنگینه، من متنو که می نویسم، بعدش برداشت خودمم می نویسم. البته ممکنه برداشت من غلط باشه و شما با من موافق نباشین، پس در این صورت، فقط به خوندن اون قسمت هایی که متن صریح کتاب هست، بسنده کنین و برداشت های منو نادیده بگیرین.

من الان این متنو از صفحه ی 92 می نویسم. تا الان این قدر متن کتاب به هم پیوسته بود که نمی تونستم هیچ قسمتیشو جدا کنم و براتون بنویسم!!

تو این قسمت کتاب در مورد "سعادت" صحبت می کنه (سعادت به عنان یک فضیله ی اخلاقی) و میگه که سعادت دو مرتبه داره که مرتبه ی دوم اون مرتبه ی نهایت سعادت هست و در توضیحش می گه:

"پس این حال آخرِ مراتبِ فضایلی است که مردم در آن اقتدا کند به افعال مبدا اول که خالق کل است، یعنی در افعال خویش طالب حظی و مجازاتی و عوضی و زیادتی نباشد، بلکه فعل او بعینه غرض او بود، پس فعل او نه برای چیزی بود که آن چیز غیرذات فعل بود و غیر ذات او و ذات فعل، حقیقت فعل بود و ذات او نفس او که آن حقیقت عقل الاهی است....

و اگر فعلی کند که سببب فایده و نفع غیر باشد، در قصد اول از برای آن غیر نکند، بلکه توجه به غیر به قصدی ثانی باشد، جه فعل او به قصد اول برای نفس فعل بود، یعنی نفس فضیلت و نفس خیر، چه فغل او فضیلت و خیر محض بود، پس فعل او نه از برای جذب منفعتی بود و نه از برای دفع مضرتی و نه به جهت مباهاتی و طلب ریاستی و محبت کرامتی".

برداشت من: من با توجه به بقیه ی کتاب که خوندم میگم، یعنی اگه ما به کسی کمک می کنیم به این دلیل که به "اون فرد" خیری برسونیم، یعنی از نظر اخلاقی به درجه ی اعلا نرسیدیم. علتش هم اینه که اگه ما به اون درجه رسیده بودیم، انقدر از "انجام دادن" اون کار خوب لذت می بردیم که خود انجام اون کار برامون هدف بود، نه خیر رسوندن به دیگران. مثلا ماها اکثرا کاری می کنیم تا ثوابی کرده باشیم، تا خدا ما رو دوست داشته باشه، تا .... .

اگه آدم به درجه ی اعلایی از اخلاق رسیده باشه، هدفش فقط و فقط انجام کار خوبی هست که انجام میده. به عبارت دیگه اصلا به این فکر نمی کنه که بعد از اینکه این کارو کرد چه اتفاقی قراره بیفته؟ آیا براش ثوابی می نویسن یا نه؟ آیا کسی از این کارش خوشحال میشه یا نه؟ تنها هدفش اینه که اون کار که یه کار خیری هست رو انجام داده باشه.

من تمام تلاشمو کردم که اون چیزی که از کتاب (به عنوان منظور کتاب) فهمیدمو بیان کنم. امیدوارم که درست باشه و امیدوارم که منظورمو فهمونده باشم!


[ ۱۳٩۳/٢/٥ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب