امروز رفتیم یه خونه دیدیم دوباره! ما از این خونه دیدنا دست ور نمی داریم، حتی اگه خونه پیدا کرده باشیم نیشخند.

خونه تو مرکز شهر بود ولی گرون تر از اون چیزی که فکر می کردیم در می اومد، واسه همین احتمالا به طرف ایمیل می زنیم و میگیم نمی خوایم.

طرف تو خونه اش سگ داشت. از لحظه ی ورود ما تا همون لحظه ای که میخواستیم بیایم بیرون سگه یه ریز داش پارس می کرد! ما از سگ نمی ترسیم اصلا، من حتی دوست داشتم نازش هم بکنم ولی انقد هی می پرید و پارس می کرد که ترجیح دادم اصلا نزدیکش نشم نیشخند.

تمام مدت هم خانومه به خاطر سگش عذرخواهی می کرد! نمی دونم چرا! آخه ما همون اول گفتیم که از سگ نمی ترسیم که!

تماااااام خونه هم پر بود از لباس! همه جا یه رگال گذاشته بود پر از لباس. دختره میگه من چون هر روز میرم سر کار زیاد لباس دارم. من نفهمیدم مگه بقیه هر روز نمی رن سر کار؟متفکر یعنی اگه بگم طرف حداقل صد دست لباس داشت اصلا اغراق نکردم!

یه بار دیگه هم یه آگهی خونه دیدیم تو اینترنت که طرف عکساشو گذاشته بود. توی یکی از عکسا کفشهاش هم توی عکس افتاده بودن که یه طرف به ردیف گذاشته بود، فکر کنم شمردم شد سی و خورده ای جفت کفش!!