یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از کتاب عایشه بعد از پیامبر:

وقتی مسلمونا فلسطین رو میگیرن، چون بیت المقدس هم برای مسیحی ها مقدس بوده و هم برای مسلمونا و خیلی از پیامبرهای بنی اسرائیل مال این منطقه بودن، مسلمونا هیچ کدومشون وارد شهر نمی شن و میگن بهتره که اول از همه خلیفه ی مسلمین وارد این سرزمین بشه.

تو اون زمان، عمربن خطاب خلیفه ی مسلمونا بوده و کل فرمانده و قشونش منتظر می مونن تا خلیفه برسه.

گوینده ای که داره این موضوع رو تعریف می کنه میگه اون روز ما منتظر رسیدن خلیفه بودیم و اسقف بزرگ بیت المقدس هم مطلع بود از این قضیه و منتظر پذیرایی از خلیفه ی مسلمین بود. ناگهان از دور شتری نمایان شد که دو نفر باهاش بودن و یه نفر از اون دو نفر افسار شتر رو گرفته و اون یکی سوار شتر هست. من فکر کردم که این دو نفر رهگذر هستن و مرکب خلیفه ی اسلام هنوز نرسیده. اما وقتی نزدیک شدن دیدم اونی که افسار شترو گرفته دستش خلیفه ی مسلمینه.

وقتی خلیفه نزدیک شد، ابوعبیده (فرمانده قشون) به استقبال خلیفه رفت و گفت چرا خبر ندادی تا برات اسب بفرستم؟ خلیفه میگه همین شتر برای من کافیه. ابوعبیده پرسید چرا پیاده راهپیمایی می کنی؟ خلیفه میگه این شتر بار سنگینی داره، چون آذوقه و آب و وسایل سفرمونو داره حمل می کنه، اگه دو نفری سوارش می شدیم نمی تونست ما رو به مقصد برسونه و هلاک میشد، این شد که نوبتی سوار میشیم.

در همین حال ابوسفیان لباس کهنه و خاک آلود عمرو نگاه کرد و گفت ای خلیفه تو امروز قراره وارد بیت المقدس بشی و همه ی سکنه ی شهر منتظرن تا خلیفه ی مسلمین رو ببینن و شایسته نیست که تو با این لباس وارد شهر بشی.

ابوعبیده پیشنهاد داد که از لباس هایی که به صورت غنیمت جنگی نصیبشون شده استفاده کنه. ابوسفیان هم حرف ابوعبیده رو تایید کرد و گفت خلیفه باید لباسی انتخاب کنه که مناسب مقامش باشه.

اما عمر جواب داد:

"ای ابوسفیان، این حرف را نز و یک مسلمان نسبت به مسلمان دیگر، مرتبه و مقام ندارد و همه ی مسلمین مساوی هستند. من اگر لباس گرانبها بپوشم و غذای لذیذ و گرانقیمت بخورم، علاوه بر اینکه از صراط مستقیم منحرف خواهم گردید برای مسلمین هم سرمشقی ناپسند خواهم بود. زیرا مسلمان ها وقتی ببینند که خلیفه جامه ی گرانبها می پوشد و غذای گرانقیمت و لذیذ می خورد از اون سرمشق خواهند گرفت و آنها نیز می خواهند جامه ی گرانبها بپوشند و غذای لذیذ بخورند و تجمل دوستی و تن پروری جانشین زندگی کنونی امت اسلام خواهد شد."

وقتی عمر با همون لباس ها وارد شهر میشه، همه تعجب می کنن و به قول گوینده ای که داره این قضیه رو تعریف می کنه سکنه ی شهر فهمیدن که برتری خلیفه ی مسلمین به خاطر شخصیتشه نه به خاطر لباسش.

عمر رو به سمت یه میدون بزرگ راهنمایی می کنن که سکنیه ی شهر دورش قرار گرفتن. خلیفه ی مسلمین اونجا خطاب به مردم میگه:

"ای مردم، تمام کسانی که در این کشور متدین به دین یهودی و مسیحی هستند می توانند آزادانه به وظایف دینی خود عمل نمایند. هیچ یک از کنیسه ها و کلیساهای این کشور از طرف ما ویران نخواهد شد و مسلمین مانع از به انجام رسیدن تکالیف مذهبی شما نخواهند گردید و فقط شما نباید در ساعاتی که مسلمین مشغول ادای فریضه هستند در کلیساها ناقوس بزنید زیرا صدای ناقوس کلیسا مانع این میشود که مسلمین بتوانند با حواس جمع نماز بخوانند."

ظهر که میشه موقع نماز میشه و خلیفه ی مسلمین (عمر) به همون میدون بزرگ برمی گرده تا نماز بخونه. اسقف مسیحی ها به عمر میگه بیا و توی کلیسا نماز بخون (میدون بزرگ درست جلوی یه کلیسا بوده)، ما مانع از ورود غیرمسیحی ها به کلیسامون نمیشیم و شما می تونین اون تو نماز بخونین. اما عمر قبول نمی کنه و نماز رو توی همون میدون می خونه. بعد که نمازش تموم میشه اسقف میپرسه چرا وارد کلیسای ما نشدی و اونجا نماز نخوندی؟

عمر میگه، ای مرد، من می تونستم وارد کلیسای شما بشم و اونجا نماز بخونم اما طبق قانون ما وقتی پیامبر یا جانشین وارد سرزمینی بشه که به دست مسلمین فتح شده، هر جا اولین نمازو بخونه، اونجا باید مسجدی ساخته بشه. اگه من تو کلیسای شما نماز می خوندم، اونجا باید مسجدی درست می شد و من نخواستم بر اثر نماز خوندن من تو اون کلیسا، کلیسای شما خراب بشه.

 

[ ۱۳٩۳/٢/٢۸ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب