یه کتاب هست که خییییییییلی دوسش دارم. من کلا به متون قدیمی، مخصوصا نثر مسجع علاقه مندم، این کتاب هم گرچه در اصل کتاب اخلاقه ولی متنش قدیمیه و به همین دلیل من خیلی دوسش دارم، البته کاملا هم قابل فهمه.

اسمش "مقامات العلیه" است که در واقع خلاصه ی کتاب معراج السعاده ی ملا احمد نراقی هست.

تو اینترنت هم میتونین پیداش کنین، آنلاین هم میشه خوندش از سایت www.ghadeer.org

مدتی بود نتونسته بودم بخونمش خیلی ناراحت بودم، الان که رفتم فهرستشو دیدم فهمیدم تقریبا تا آخراش خوندمش!

این یه تیکه از همون کتابه:

 

و ضد غنا فقر است و آن عبارتست از نبودن آنچه محتاج الیه انسان است.

پس اگر از ضروریات باشد صاحب آنرا مضطر گویند،

و اگر قدر ضرورى باشد و صاحبش به آن خوشحال است و زائد بر آنرا دوست ندارد آنشخص را زاهد گویند،

و اگر زائد را دوست تر دارد ولکن طلب آن نمى کند او را قانع گویند،

و اگر رغبت زیاد دارد و نهایت تعب در آن مى کشد یا اگر دست از طلب کشید بجهت عجز بوده آنرا حریص گویند،

و اگر مال دنیا وجود و عدمش در نزد او مساویست و بغناء و فقر هر دو راضى است او را مستغنى گویند، و مرتبه این شخص از زاهد بالاتر است.

خیییییییییلی دوست داشتم جزو این دسته ی آخر می بودم ولی نیستمنیشخند

تک و توک آدم این جوری دیدم (تو این دوره زمونه همون قانعشم پیدا نمیشه)، خیییییییییییلی آدمای ماهی بودن.

-----

طبق این کتاب معلوم میشه مضطر تعریف خاصی داره و وقتی توی دعا میگیم "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء" منظور خاصی داریم. این جوری نیست که یکی یه خونه ی صد متری داره، یه خونه ی 1000 متری بخواد از خدا، بعد هی این دعا رو بخونه! این به درد اون شخص نمی خوره!

اینو توی یه پست دیگه می نویسم بعدا که دعا باید متناسب باشه با حال طرف، هر دعایی رو نمیشه هر جایی خوند. خدا این همه صفت داره که آدم بسته به حال و روزش و نیازش خدا رو با اسم های مختلفش صدا می زنه.