بالاخره گزارشی که قرار بود تا این هفته بدم به استادمو براش ایمیل کردم. کلا شد نه صفحه نیشخند. یادتون که نرفته با خودم قرار گذاشته بودم روزی دو صفحه بنویسم که تا هفته ی بعد (یعنی فردا) بشه چهارده پونزده صفحه؟!! چشمک

روز اول دو سه صفحه نوشتم، دیگه ننوشتم تااااااا همین امروز!! امروز نشستم هرچی بلد بودم از صبح نوشتم تا شد نه صفحه.

البته یه چهار پنج صفحه ی دیگه هم داشتم که دیگه نچسبوندم بهش. از بس که اون چهار پنج صفحه رو اول هر گزارشی گذاشتم، دیگه خودم حالم بد می شه می بینمشون، گفتم شاید استادمم همین حسو داشته باشه چشمک. دیگه اونا رو اضافه نکردم. همین جوری همین نه صفحه رو دادم که البته واقعا تمام کارایی که کردمو توش نوشتم!

یعنی فکر کن کارایی که توی حدود نه ماه انجام دادمو تو همین نه صفحه نوشتم!!

---

یه مبل خریدیم که فقط پنج شنبه ی هفته ی بعد می تونیم بریم ورش داریم. حالا باید ماشینم کرایه کنیم برای پنج شنبه. فقط امیدوارم تا پنج شنبه کلیدو بهمون بدن!! وگرنه دیگه نمی دونیم باید چیکار کنیم، مبله رو کجا ببریم!

---

تا همین الان وسایل خونه ی جدیدمونو باید از پنج محل مختلف جمع کنیم. یاد حضرت ابراهیم افتادم و اون پرنده هایی که قطعه هاشو میذاش رو کوها و خدا براش جمع می کرد چشمک.