یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

فکر می کنم باید یه کمی خودتحلیلی انجام بدم! یعنی خودم خودمو تحلیل کنم (البته من این کارو قبل از دیدن پست لیلی خانوم تصمیم گرفته بودم انجام بدم، برام جالب بود که یه کامنت دقیقا با همین مضمون دیدم امروز!).

امروز جلسه ی بحث و گفتگومون خیلی شلوغ نبود، یه سری از بچه ها نتونسته بودن بیان، یه سری هم که ایران بودن. اونایی هم که اومده بودن خیلی اهل بحث و جنجال نبودن. فقط یکی از بچه ها اهل بحث بود، که اونم پایه اش نیومده بود دیگه! یعنی یه نفری که نمی تونست بحث کنه!

من اهل بحث کردن هستم (منظورم بحث علمی و فلسفی و این چیزاست)، ولی اونقدر عمیق اطلاعات ندارم که بتونم کسی رو قانع کنم.

بحثو شروع کردیم و همه چی خیلی آروم پیش می رفت، بدون هیچ مخالفتی یا گفت و گوی آن چنانی ای. هرکسی برداشتی که داشت یا چیزایی که بلد بودو می گفت.

راجع به کلمه ی "انفاق" من یه نظری دادم و بعد یه کمی بحث شد، ولی من مطمئن نبودم به چیزی که گفته بودم (راجع به اینکه باید خودت اون چیزو دوست داشته باشی و بهش نیاز داشته باشی، نه اینکه هرچی اضافه است بدی به کسی)، واسه همین در نهایت قرار شد که بعدا راجع به این موضوع تحقیق کنیم.

یکی از بچه ها حدودا نیم ساعت بعدش اومد. این همون پایه ای بود که می تونست بحث کنه چشمک. وقتی بحثمون تموم شد، برگشتیم و در مورد این موضوع ازش سوال کردیم. گفتیم انفاق یعنی چی؟ معنی ای که من میگم درسته یا نه؟ گفت آره، دقیقا همینه، بعد دقیقا همون آیه ی بقره رو خوند، گفت مگه نمی گه "مما رزقناهم" یعنی از اون چیزی که مال خودته، اصلا روزی خودته باید انفاق کنی.

من اونجا فهمیدم که من گرچه ممکنه چیزی رو بلد باشم اما دو تا ایراد اصلی دارم (البته دو تا و نصفی چشمک): اول اینکه چیزی که بلدمو عمیق بلد نیستم، تا ته و توی همه چیشو در نیاوردم، فقط چیزایی که لازم داشتم و دوست داشتمو یاد گرفتم. دوم اینکه اعتماد به نفس ندارم که چیزی رو که مطمئنم خوندم با اطمینان بگم من خوندم، خیلی با شک و تردید می گم "فکر می کنم"، "شاید"، "اگه درست یادم باشه" ... یه جایی خوندم.

نصفی آخر اینکه، این دوستمون که دیر اومد شاید پنج دقیقه یا ده دقیقه راجع به همون یه موضوع توضیح داد و همه اش رو هم با آیه ها و مثال هایی گفت که من بلد بودم! اما من همه چی رو تو دو جمله گفته بود! (همون مشکلی که استادمم باهام داره، انتظار داره من 10 صفحه بنویسم، بعد من تو نیم صفحه همه چی رو توضیح میدم!).

---

حالا اگه دوستان تمرینات خاصی برای پیشنهاد دادن دارن، می تونن اینجا دکتری خودشونو در زمینه ی امراض روحی/روانی محک بزنن چشمک.

 

[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب