خوشبختی خیلی چیز پیچیده ای نیست، خیلی ساده تر از اونه که خیلی ها فکر می کنن.

خوشبختی یعنی وقتی با همسرت میری خرید یه خانم و آقای عرب ازتون کمک بخوان و دنبال تلفن عمومی بگردن و شما گوشیتونو بدین زنگ بزنن. بعد بگن دنبال یه جایی برای خواب می گردیم اما هتل نمی خوایم، آپارتمان می خوایم و تو همسرت جایی رو بلد نباشین و فقط آدرس یه سری هتلو بهشون بدین، اما تمام مدتی که دارین خرید می کنین، همش ذهنت درگیر اونا باشه که آیا تونستن همون هتلا رو پیدا کنن یا نه؟ کاش بیشتر بهشون کمک می کردیم، بعد وقتی برمی گردین، وقتی تو ایستگاه اتوبوس منتظر نشستین منتظر، همسرت بگه اگه الان خونه مونو جا به جا کرده بودیم، (هرچند که خونه ی جدید هم چیز خیلی قابلی نیست)، می گفتیم بیان خونه ی خودمون و تو بچسبی به سقف از داشتن همچین همسری .

خوشبختی یعنی از روزی که دوستات فهمیدن دارین دنبال خونه می گردین، همه اش ازت مشخصات خونه ی مطلوبتونو می پرسن، همه اش برات ایمیل های مربوط به خونه می فرستن.

خوشبختی یعنی از روزی که دوستات فهمیدن قراره خونه تونو عوض کنین، هر بار که می بیننت میگن روز اسباب کشی حتما به ما بگی ها!

خوشبختی یعنی دوستاتون که ماشین دارن ایمیل بزنن برای اسباب کشیتون ماشین گرفتین یا نه.

خوشبختی یعنی داشتن کسایی که میدونی هیچ کس هیچ وقت نمی تونه به هیچ شکلی جایگزینشون بشه.

اما خوشبختی بالاتر و بهتر از اینی که الان گفتم اینه که قدر داشتن همچین خوشبختی هایی رو بدونی.