یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز از صبح همه اش کار داشتیم. من فکر می کردم همسر صبح میره کلاسشو و منم کارای دانشگاهمو انجام میدم، بعد از ظهر هم شروع می کنیم به کارای مربوط به اسباب کشی و خرید و این حرفا. ولی صبح همسر گفت خیلی کارامون زیاده، من نمی رم سر کلاس، باید زودتر بریم خرید.

با این وجود، همسر نشست تمام چیزایی که می خواستیم بخریمو لیست کرد و مرتب کرد، و منم نشستم کارای دانشگاهمو انجام دادم (که البته بعدا همه اش پرید!).

اول قرار شد که ساعت 12 بریم که ساعت یک ایکیا باشیم، تا ساعت 5 خرید کنیم، از اون طرف دوستامون که ماشینو ساعت 4.5 کرایه کردن ماشینو بگیرن و بیان ایکیا و دیگه سریع وسایلمو بذاریم تو ماشین و بیام.

ولی بعد تصمیم گرفتیم زودتر بریم، آخه احساس کردیم یه سری چیزا رو هنوز دقیق نمی دونیم کدوم رنگشو یا کدوم مدلشو می خوایم انتخاب کنیم.

تصمیم گرفتیم با قطاری که 11:20 حرکت می کرد بریم، ولی یه خرده دیر جنبیدیم و به اتوبوس دم در خونه مون نرسیدیم. برگشتیم دوچرخه هامونو برداشتیم تا بلکه یه جایی بتونیم اتوبوسی، تِرَمی چیزی بگیریم و خلاصه خودمونو به قطار مذکور برسونیم.

تا یه جایی رو رکاب زدیم و در نهایت به قطاری که می خواستیم رسیدیم، ولی مجبور شدیم خیلی با دوچرخه بریم!

دوچرخه هامونو تو همون ایستگاه قطار گذاشتیم، چون برای برگشتن اگه می خواستم دو تا دوچرخه هم بذاریم تو ماشین خیلی زیاد میشد دیگه.

ساعت 12 اینا بود که رسیدیم ایکیا. کلللللللی توش گشتیم. تازه خوب بود خیلی چیزا رو از قبل انتخاب کرده بودیم، وگرنه نمیدونم چقدر طول می کشید. آدم واقعا وقتی به چشم خریداری به همه چیز نگاه می کنه، انگاری داره یه جور دیگه نگاه می کنه!

ساعت نزدیکای 4:30 شده بود و ما هنوز داشتیم یه سری چیزا رو انتخاب می کردیم. بیشترین چیزی که من سرش دلم سوخت از اون همه خرجی که مجبور شدیم بکنیم، لامپ بود! بعله لامپ! بیشتر از صد یورو مجبور شدیم پول لامپ و ابزارآلاتشو بدیم! حدود شصت یورو پول خود لامپا شد و حدود 50 یورو هم پول پایه های لامپ (نمی دونم اسمشون چیه، از اون لامپا که کنار اتاق میذارن، البته ما از روی پولداریمون این همه لامپ نخریدیم نیشخند، به لطف طراحی آلمانی خونه کلا طراحی لامپ وسط اتاق نداره تو هیچ کدوم از اتاقاش! یعنی حتی سرپیچ لامپو هم نداشت که ما بخوایم لامپ بخریم براش، ما هم که نمی تونیم بریم برق کشی کنیم تو خونه، مجبوریم از این مدل لامپا بخریم! پول برقم که اینجا گرونه، مجبوریم همه ی لامپا رو کم مصرف بخریم).

خلاصه حدود 4:45 اینا بود که اومدیم بیرون. دم صندوق با کارت پرداخت کردمو و همه چی تموم شد، یهو یادم اومد که یه گوتشاین* (Gutschein) ایکیا یکی از دوستامون بهمون داده بود که نقد کنیم و ما یادمون رفته. سریع در آوردم، به آقاهه گفتم میشه اینو هم لحاظ کنین، زنگ زد به همکارش و گفت برو قسمتی که مربوط به پست دادنه.

ما هم رفتیم تو صف وایستادیم. هنوز نوبتمون نشده بود که یه خانومه گفت می تونین با من بیاین تا کارتونو درست کنم. خلاصه به شیوه ی پیچیده ای درستش کردن! یه قسمت از خریدمو کنسل کرد و گفت ما یه تیکه از خریدتو کنسل می کنیم، بعد تو انگاری دوباره خرید می کنی و توی این خرید دوباره این کارت گوتشاینتو لحاظ می کنیم.

دیگه تا این کارا انجام شد و ما اومدیم بیرون ساعت از پنج هم گذشته بود. هنوز پنج شیش دقیقه ای نگذشته بود که دوستمون اومد با یه ماشین گنده برای بردن بارا چشمک.

همه چی رو سوار کردیم و اومدیم نزدیک خونه شون. اونجا به یه بنده خدایی که گفته بودیم ساعت 8.5 9 میایم میزو از خونش برمی داریم، ایمیل زدم و گفتم میشه زودتر بیایم، مثلا یه بیست دقیقه دیگه؟!نیشخند آخه کارمون زود تموم شد و تا برگشتیم ساعت هنوز شیش بود! اونم گفت باشه. ما هم رفتیم میزو از خونه اش برداشتیم و بعد به دوستمون گفتیم ماشینو تو پارکینگ خونه ی خودتون پارک کن که الکی کیلومتر اضافه نکنیم به کارکرد ماشین (آخه اگه از صد کیلومتر بیشتر استفاده کنیم، باید جداگونه به ازای هر کیلومترش پول بدیم). ماشینو که پارک کرد گفتیم بقیه رو دیگه باید فردا برداریم.

یکی دیگه از چیزایی که می خواستیم از یه نفر دیگه خرید کنیم، خونه اش چهار پنج تا ساختمون با ساختمون این دوستمون فاصله داشت و درست رو به روی همون جایی بود که ما دوچرخه مونو پارک کرده بودیم. داشتیم دوچرخه هامونو باز می کردیم بریم که گفتیم کاش می شد الان زنگ این خونه رو هم بزنیم و بگیم اگه میشه اینم الان سوار ماشین کنیم.

گفتم بذار شماره شو از روی گوشیم وردارم، شایدم الان خونه بودن. درست همون لحظه برامون ایمیل اومد. چک کردیم دیدیم همون بنده خداهان، میگن میشه بگین فردا دقیقا کی میاین؟ منم زنگ زدم گفتم میشه همین الان بیایم؟ ما الان نزدیگ خونه تونیم نیشخند. گفتن یه بیست دقیقه دیگه بیاین اشکالی نداره.

تو این مدت ما به دوستمون زنگ زدیم گفتیم لباساتو در نیار دوباره کارت داریم چشمک. از طرفی به یه نفر دیگه هم که قرار بود یه صندلی ازش بخریم زنگ زدیم گفتیم میشه بیایم صندلی رو امروز ببریم به جای فردا؟ اونم گفت باشه.

اول رفتیم سراغ اون کمدیه. کمد خیلی بزرگ تر از چیزی بود که ما فکر می کردیم و اصلا امکان نداشت تو ماشین جا بشه. باید بازش می کردیم! بععععععله، همسر و دوستمون تمام پیچ های کمدو باز کردن و کمدمو به شکل یه سری تخته جا به جا کردیم! کلی هم این کار طول کشید و خود صاحبخونه هم تعجب کرد که همسر و دوستش مثل مهندسا نشستن همه رو مرتب و منظم باز کردن!

آقاهه همون اول که دید دوستمون و همسر مهندس وار وارد عمل شدن و شروع کردن به پیچ باز کردن از من پرسید شما کجایی هستین؟ نیشخند. گفتم ایرانی! موقع باز کردن پیچا بهمون گفت اگه می خواین عکس بگیرین که بعدا بدونین چطوری ببندینش، ولی دوستمون گفت نگران نباشین، بلدیم چشمک. بیشتر که باهاش صحبت کردیم گفت ما از همون مغازه ای که خریدیم کمدو، اومدن برامون نصب کردن.

خلاصه که این جدا کردن کلی طول کشید و منم تو این بین رفتم از عابربانک پول برداشتم. آخه کلا یادمون رفته بود اینجا دیگه نمیشه کارت کشید نیشخند. دوستمون هم گفت یه بانک هست که پنج دقیقه راهه تا اینجا. تا رفتم و برگشتم فکر کنم بیست دقیقه ای طول کشید. بعد که برگشتم میگه ببخشید با ماشین پنج دقیقه راه بود، یادم رفته بود نیشخند.

وقتی من برگشتم همسر اینا همه چی رو آورده بودن نزدیک ماشین که سوار کنن. تازه به یکی دیگه از دوستامونم زنگ زدیم بیاد کمک برای گذاشتن کمد توی ماشین، آخه کلا قطعه هاش زیاد و سنگین بود.

اونجا که کارمون تموم شد. رفتیم سراغ اون یکی قراری که داشتیم و صندلی رو از اونجا ورداشتیم. با برداشتن صندلی دیگه کارمون برای امروز تموم شد. دوستمون ماشینو برد گذاشت دم در خونه اش و ما هم رفتیم با دوچرخه هامون سوار قطار شدیم و تا یه جایی رو با قطار برگشتیم و بقیه اشم با دوچرخه اومدیم.

وقتی اومدیم خونه، دیدم لپ تاپم کلا بالا نمیاد! گاهی هنگ می کنه، وقتی خوابش میبره دیگه بیدار نمیشه!! مجبورم دکمه ی پاورشو نگه دارم! هیچی دیگه، اون برنامه ای که از صبح گذاشته بودم اجرا بشه پرید!

---

* گوتشاین یه جور کارت هدیه است! مثلا توی ایکیا این طوریه که شما وقتی یه کالایی رو می برین پس میدین بهتون پول نمی دن، یه کارت میدن که توش به مبلغ کالاتون اعتبار هست. یعنی اگه مثلا یه کالای 50 یورویی رو پس بدین، بهتون یه کارت میدن که توش 50 یورو اعتبار داره. یعنی دفعه ی بعدی که برگشتین از این شرکت خرید کنین، می تونین این کارتو هم به طرف نشون بدین و 50 یورو کمتر بپردازین.

البته این گوتشاینو خودتون هم می تونین بخرین. یعنی مثلا دوست دارین برای عروسی کسی یا تولد کسی کادو بخرین، می تونین گوتشاین یکی از تولیدی های مهمو بخرین. مثلا 50 یورو گوتشاین Tommy بخرین (که البته باهاش شاید بشه یه تی شرت خرید چشمک) یا گوتشاین یه شرکت دیگه.

 

[ ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب