یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

فکر کنم دیروز نصف روزو توضیح دادم! الان باید بقیه شو توضیح بدم.

دیروز همسر و دوستامون اومدن خونه که وسایل خونه رو بذاریم تو ماشین و بریم خونه ی جدید. وسایلو که گذاشتن و تموم شد، من خودم با اتوبوس رفتم، اونا هم با ماشین اومدن آخه گفتم که ماشین برای سه نفر بیشتر جا نداشت. تازه اونا از اونجا می خواستن برن یه جای دیگه یه تختو هم از خونه ی یکی دیگه وردارن.

من با اتوبوس رفتم و حدودا بیست دقیقه بعدش خونه بودم. کف اتاقا رو با دستمالی که خوشبختانه اونجا بود تمیز کردم. البته تقریبا تمیز بود، فقط یه خرده گرد و خاکی بود.

بعدش دیگه منتظر شدم تا بیان که البته زیاد هم طول نکشید و تقریبا ده دقیقه بعدش اومدن.

ما اول اون تختی که رفتن از کسی خریدنو خریدیم، اما بعد که رفتیم ایکیا پشیمون شدیم و با خودمون گفتیم اون تخت اصلا قشنگ و خوب نبود، یه دونه هم از ایکیا خریدیم. بعد ایمیل زدیم به طرف (با اینکه پولشو پرداخته بودیم)، میشه ما تختتو ورنداریم؟ اونم گفت اگه وردارین بهتره، آخه ما قبلا توافق کردیم. ما هم دیدیم دیگه درست نیست بزنیم زیرش، رفتیم ورداشتیم (که البته من نرفتم، همسر و دوستامون رفتن). بعد که رفته بودن معلوم شده بود طرف اون روزی که به ما فروخته منظورش تشک و تخت با هم بوده!! همسر هم گفته بود ما همین تختو هم می خوایم نخریم، تشک می خوایم چیکار؟!! واقعا آخه کی تشک دست دوم می خره؟!!! خلاصه فقط تختو ورداشته بودن و اومده بودن.

وقتی تختو توی ماشین گذاشته بودن افتاده بود و پشت یکی از صندلی های آشپزخونه رو یه کمی خش و کمی پاره کرده بود. کلی غصه خوردیم سر این!! چیزی که ما اصلا نمی خواستیمش خریدش یه بار بهمون ضرر زد، آوردنش یه بار! ولی خب دیگه کاری نمی تونستیم بکنیم.

بچه ها همه ی وسایلو آوردن تو خونه و منم کوچیکا رو آوردم. همه چی رو وسط اتاق گذاشتن و دیگه برگشتیم خونه ی قبلیمون که ناهار بخوریم و بعدا بیایم تمیز و مرتب کنیم همه چی رو.

من ناهارو آبگوشت گذاشته بودم که اگه تعدادمون زیاد شد بتونم آبشو زیاد کنم چشمک، ولی هر چی به بچه ها گفتیم نیومدن. الانم یه عالمه گوشت تو یخچال مونده که تو نوبت خورده شدنه نیشخند.

بعد از ناهار یه کمی خوابیدیم که البته همچین کم هم نبود! سه ساعتی خوابیدیم از بس خسته شده بودیم، البته بیشتر همسر خسته شده بود ولی خب منم خوابیدم چشمک. وقتی بیدار شدیم، حدود ساعت شیش بود، گفتیم بریم؟ نریم؟ آخه روز تعطیل قطار نیم ساعت به نیم ساعت میاد. بالاخره یهویی گفتیم پاشیم بریم یه کمی مرتب کنیم.

سریع آماده شدیم، یه کمی خوردنی و مایع شوینده ورداشتیم و راه افتادیم. اول از همه مبلو جا به جا و مرتب کردیم که بشه روش نشست. بعد هم میزشو گذاشتیم. بعدش هم دو تا از لامپا رو سرپا کردیم که اگه هوا تاریک شد روشن کنیم.

اول یکیشو که از همه گرونتر تموم شده بود بستیم و روشن کردیم، نورش خیلی قابل توجه نبود، با اینکه سه تا لامپ توش بود! بعد یکی دیگه رو که ارزونتر بود سرپاش کردیم، نورش خیلی عالی بود، یا بهتر بگم کلا نورش بس بود برای کل اتاق. پشیمون شدیم که اون یکی رو اول باز کردیم، وگرنه می بردیم اون یکی رو پس می دادیم.

این طوری شد که تصمیم گرفتیم اون یکی لامپو که هنوز از بسته اش در نیاوردیم ببریم پس بدیم. البته اون یکی خیلی گرون نیست ولی خب بازم حدود سی یورویی میشه.

مبلو هم یه جوری چیدیم که به نظرمون دیگه به یکی از کمدها نیازی نیست (بعدا که توصیف خونه رو نوشتم، می فهمین چرا این کمدو لازم داشتیم، البته علتشو که بگم احتمالا کلی می خندین، ولی خب میگم بهتون چشمک).

دو تا کمد دیگه هم خریدیم که رنگش به مبل ها و اتاق نمیاد!! جا کفشیمون کاملا به صورت تصادفی به شدت با رنگ مبل ها ست شده! همین طور میز مبلا که کلا از یه جای دیگه خریداری شده بود (بدون اینکه قبلا مبل یا رنگ مبلو از نزدیک دیده باشیم!).

یه کمد کتاب هم هست که رنگش اصلا به هیچی اتاق نمیاد! ولی نمی تونیم ببریم پسش بدیم*.

در نهایت به این نتیجه رسیدیم که باید یه بار دیگه بریم ایکیا، یه کمدو پس بدیم، دو تا کمدو عوض کنیم و رنگ دیگه شو ورداریم، یه لامپو هم باید پس بدیم.

تا ساعت 10 اینا داشتیم تلاش می کردیم جاکفشی رو سر هم کنیم، ولی آخرش هم نشد. یعنی یه جاش نیاز به زور زیاد! یا یه میخ داشت که باعث شد نتونیم سرهمش کنیم. آخه یه پیچ گذاشته توی بسته تقریبا به قطر نیم سانتی متر. توی راهنما نوشته این پیچو با آچار پیچ گوشتی (و نه با دستگاه برقی)، توی چوبی که سوراخ نیست بپیچونین! آخه میخ که نیست که فرو بره. همسر هم هرچی زور زد پیچ نتونست چوبو سوراخ کنه. این شد که گذاشتیم بعدا با یه میخ یه کمی چوبو سوراخ کنیم، بعد پیچو فرو کنیم تو.

دیگه اگه بیشتر می موندیم باید خیلی منتظر قطار می شدیم، سریع لباس پوشیدیم و برگشتیم خونه.

---

* قبلا بهتون گفتم که وسایل توی ایکیا همیشه بسته بندی کوچیکی دارن. یعنی مثلا کمدی که می خرین توی یه بسته ی 200*40*10 بسته بندی شده که 200 طول کمدتونه، 40 سانت عرض هر در کمده. وقتی درا رو روی هم میذارن هم که قطرش از 10 سانت بیتشر نمی شه. به عبارت دیگه، وقتی از ایکیا کمد می خرین، چند تا در و کف و سقف خریدین که دقیقا به صورت تخته مانند روی هم چیده شدن. یه بسته هم هست که توش پیچ و مهره های لازم هست و خودتون باید ببرین خونه کمدو سر پا کنین.

اما همیشه از هر چیزی که توی فروشگاه دارن حداقل چند تا رو به صورت نمونه خودشون سر پا کردن که شما ببینین این کمد حالت بسته شده اش چه شکلیه.

حالا همیشه یه روزی می رسه که می خوان حتی اونی که قبلا خودشن سر پا کردن رو هم بفروشن. اما چون اونو از بسته اش در آوردن، دیگه نمی تونن ببرن بذارن توی بسته اش و به عنوان یه چیز آکبند بفروشن.

به همین خاطر، وقتی میرین تو فروشگاه ایکیا، نزدیک به قسمت صندوق، یعنی آخریه جایی که هر کسی میره، این وسایلو میذارن اونجا و با تخفیف زیادی می فروشن. تنها مشکل این وسایل اینه که بردنشون سخته، چون دیگه بسته بندی ای در کار نیست. کمدو باید همون جوری آماده ورداری ببری.

البته یه سری دیگه از وسایلی هم که اینجا میذارن وسایلی هستن که یه ایرادی دارن، مثلا یه کمی زدگی دارن، یه جاییشون خش شده، یا کثیف شده و امثال اینا.

این کمدی که ما ورداشتیم از اون قسمت بود. من نمی دونم وسایل اون قسمتو هم پس می گیرن یا نه، اما اگر هم بگیرن برای ما امکان پذیر نیست که کمد آماده رو ببریم پس بدیم، بردنش خیلی سخته.

 

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب