یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

صبا خانوم کادوتو آماده کن چشمک. این پستو از خونه ی جدید میذارم.

چند وقت پیش که دوستامونو دیدیم، یکیشون برای اینترنت پیشنهاد داد که اینترنتی سفارش بدیم. خودش اینترنتی سفارش داده بود، یه هفته ای بهش رسیده بود. ما هم گفتیم همین کارو بکنیم.

اینترنتی سفارش دادیم. فرداش من یه ایمیل دریافت کردم که گفته بود ما بسته رو فرستادیم، اینم کد رهگیریشه. اینجا پست یه روزه یا نهایتا دو روزه می رسه. منم سریع اسممونو روی یه برگه نوشتم و بردم پایین چسبوندم رو زنگ. قبلا اسممونو روی صندوق پستی زده بودیم، ولی روی زنگ نه.

یکی دو ساعت بعدش در زدن، پست بود، مودممونو آورده بود لبخند. خیلی سریع بود! اصلا انتظارشو نداشتیم این قدر زود برامون بفرستن.

اومدیم تلاش کردیم درستش کنیم، ولی به اینترنت وصل نمی شد، یعنی لپ تاپا به مودم وصل می شد، ولی مودم به اینترنت وصل نمی شد.

امروز که من رفتم جلسه ی هفتگی دانشکده، همسر هم اومد تو کتابخونه نشست تا سرچ کنه ببینه چطوری میشه مودمو تنظیم کرد.

یه فایل پی دی اف پیدا کردیم که راهنماش بود. وقتی برگشتیم خونه همسر نشست اونو درست کنه. طولی نکشید که درست شد لبخند. به همین سادگی! فقط سرعتش خیلی پایینه. نمی دونم، شاید ما عادت کردیم به اینترنت پرسرعت خوابگاه، الان برامون سخته با این سرعت کار کنیم، ولی خب بازم خوبه خدا رو شکر.

---

یه عالمه کار داریم برای انجام دادن. اون روز که وسایلمونو چیدیم، فهمیدیم لامپای خونه بد هم نیست، یعنی نورش تقریبا کافیه برای خونه. واسه همین تصمیم گرفتیم یه پایه ی لامپ رو به علاوه ی دو سه تا لامپ ببریم پس بدیم. علاوه بر این دو تا روکش هم برای بالش های مبل (یا خارجکی بگیم کوسن!) خریده بودیم که رنگش به مبل ها نمیاد. اونا رو هم باید ببریم پس بدیم. به جاش یه سری چیز دیگه لازم داریم که باید بخریم.

از طرفی جلسه های تفسیر قرآنمونم که پابرجاست و یکشنبه عصر با بچه ها قرار داریم.

از اون یکی طرف (!)، یه سری از درهای کمد مونده که هنوز نبستیم. آخه سنگنینن و همسر میگه تو نمی تونی نگهشون داری که من پیچ کنم. هرچی هم من میگم "خواستن توانستن است، من می تونمچشمک"، همسر قبول نمی کنه و قراره دوستمون آخر هفته بیاد به همسر کمک کنه اون درا رو ببندن.

حالا نمی دونم این همه کارو چطوری قراره انجام بدیم! چطوری باید زمان بندی کنیم براشون.

----

اون "خواستن توانستن است" رو که گفتم، یاد مامانم افتادم. کلا تکیه کلام مامان من همین جور جمله هاست، "تو می تونی"، "میشه"، "کار نشد نداره"، "خواستن توانستن است" و امثالهم.

و این جوری میشه که مامان من از هر چیزی که فکرشو بکنین یه کمی بلده! چون همه رو امتحان کرده. مثالش درست کردن شیر آب، رنگ کردن دیوارا (البته خوب رنگ نمی کنه مسلما ولی به مدت شاید پونزده سال ما تو خونه ای زندگی کردیم که یه اتاقشو مامانم رنگ کرده بود چشمک)، برقکاری هرچی که فکرشو بکنین (اعم از مهتابی، نصب کردن لامپ حبابی جلوی در، اضافه کردن لامپ به خونه به صورت روکار، تجربه ی رد کردن سیمها از کابل تقسیم (درست گفتم؟ سوال) و لوله خرطومی و ...)، راهنمایی کردن کارگرای شهرداری وقتی نمی دونن کجا رو باید بکنن (!!)، تعیین محل دقیق چاه های منطقه (که البته الان همه شون فاضلاب شهری شدن)، راهنمایی دادن به کارگرا برای اینکه موزاییکا رو طوری در بیارن که نشکنه (!) و یه عالمه کار دیگه که فکر کنم من الان یادم نمیاد!

حالا بر عکس مامانم، بابای عزیزمه که از بنیان همیشه می شینه سر جاش و میگه کار ما نیست نیشخند و هنوز من شک دارم که واقعا نظرش این بود یا این فقط یه ترفند بود برای انجام ندادن کارا؟!!چشمک

یه نمونه ی باور نداشتن بابام به جمله ی "تو می تونی" این که من علاوه بر رشته ی خودم، تو کنکور زبان هم ثبت نام کرده بودم. رتبه مو برادر بزرگتر اینترنتی نگاه کرد و سر صبح زنگ زد بهمون گفت، ساعت 5 صبح زنگ زد! ما اون موقع تو خونه کامپیوتر نداشتیم. رتبه ام دو رقمی بود، چیزی حدود 60 اینا. گوشی رو گذاشتم میگم رتبه ام اینقدر شده تو زبان. مامانم میگه مبارک باشه، باریک الله، من که گفتم تو زبانت خوبه. بابام (کاملا جدی) میگه حتما درست دیده؟ نکنه 600 ه؟خنثی

 

[ ۱۳٩۳/۳/۱٥ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب