دیروز پریروز وسط اون همه کار، با مامانم هم چت می کردم. این دفعه نمی دونم چرا، ولی خیلی حوصله داشتم، بر خلاف همیشه که دوست دارم زود قطع کنم. البته زود که می گم یعنی بعد از یه ربع که مامانم حرف می زنه چشمک.

مامانم انگلیسی حرف نمی زنه، انگلیسی بلد نیست، ولی حروف انگلیسی رو اون بهم یاد داد، البته به شیوه ی خودش چشمک، مثلا به "وای" می گفت "ایگرگ"!

مامانم انگلیسی حرف نمی زنه، ولی حروف انگلیسی رو بلده و این خودش برای سن اون خیلیه. کمتر کسی تو مملکت ما با سن نزدیک به شصت و شیش سال حتی همون حروف انگلیسی رو هم بلده.

همین که اون روز می تونستم بهش بگم tools رو باز کن، برو گزینه ی یکی به آخر، internet options و اون می تونست پیدا کنه خودش کلی بود.

همین که می فهمید server not found (که کلمه ی آخرشو طوری می خوند انگاری foond نوشته میشه!) خودش خیلی بود. البته بازم معنی کلمه ی آخرو که نمی فهمید، همین که می دونست سرور چیه و می دونست not منفیش می کنه و می فهمید یعنی یه مشکلی هست، خودش کلیه چشمک.