یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

بالاخره ما بعد از نزدیک به سه سال زندگی تو آلمان، برای اولین بار به پایتخت آلمان قدم گذاشتیم چشمک. البته قبلا یه بار اومده بودیم، اما فقط برای شب سال نو بود که تو برلین آتیش بازی خیلی قشنگی داره. ما هم اون دفعه ساعت 7 8 شب رسیدیم و بعد از آتیش بازی هم برگشتیم، واسه همین هیچی از قشنگی ها و جاهای دیدنی شهرو نگشتیم.

امروز عصری قرار بود بیایم برلین. واسه همین یه خورده کارامون عجله ای بود.

دیروز عصری خونه ی دوستامون دعوت بودیم، از اونجایی که مهمونیهامون اینجا آلمانی شده، همیشه میریم تا نصف شب خونه ی مردم می مونیم! دیشب هم دوستامون شام ساندویچ تدارک دیده بودن برامون. ساعتای 9:30 اینا ساندویچو خوردیم و بعدش هم همسر نشست برای دوستامون دنبال لپ تاپ بگرده تو اینترنت، منم نشستم پازل هزارقطعه ایشونو که روی زمین ریخته بودن که درست کنن، درست کنم نیشخند.

کلا میریم خونشون، انگار نه انگار که ما مهمونیم چشمک.

خلاصه از خونه ی اونا انقد دیر اومدیم که نصف شب فقط رسیدیم لباسامونو بذاریم تو چمدون و قرار شد همسر چمدونو با خودش ببره سر کلاس و از همونجا بیاد ایستگاه قطار. البته ما نمی خواستیم با قطار بریم، فقط محل حرکت اتوبوسمون از جلوی ایستگاه قطار بود!

دیشب انقد دیر بود که دیگه نمی تونستیم یه کیک درست کنیم واسه بین راهمون. نون هم که نداشتیم صبح صبحانه بخوریم!

تا لباسا رو جمع کردیم و چمدونو آماده کردیم ساعت یک شد! منم یه اجرای دیگه از برنامه ام گرفتم و ساعت 1.5 اینا جوابشو واسه استادم میل کردم. فکر کنم با خودش فک می کنه چه دانشجوی سخت کوشی، تا نصف شب درس می خونه نیشخند.

صبح گوشیامون ساعت 7:40 زنگ زد، ولی خب هم خوابمون می اومد، هم صبحونه نداشتیم بخوریم، واسه همین دوباره گذاشتم واسه 7:50. 7:50 دیگه بیدار شدیم که دیر نشه. سریع لباس پوشیدیم و با هم رفتیم بیرون.

من رفتم کلاس آلمانی- فارسی، همسر هم رفت کلاس خودش.

بعد از کلاس آلمانی- فارسی و کلی بحث کردن راجع به عراق و گروه داعش و این حرفا (!!)، رفتم استادمو دیدم و باهاش صحبت کردم. کارم زودتر از معمول تموم شد.

منم مستقیم رفتم فروشگاهی که خیلی نزدیک بود به ایستگاه قطار، یه کمی مینی- مافین، نون، پنیر ورقه ای و آب گرفتم و رفتم سمت ایستگاه قطار. تقریبا همون موقع ها همسر هم رسیده بود دیگه. یه گوشه وایستادیم ساندویچامونو درست کردیم و قبل از اینکه سوار اتوبوس بشیم خوردیمشون.

ساعت 9.5 اینا بود که رسیدیم برلین. رفتیم ایستگاه اتوبوس وایستادیم که سوار اتوبوس بشیم و بیایم هتل. مطمئن نبودیم باید از راننده بلیت بخریم یا جای دیگه. از یه خانومی پرسیدیم، اونم گفت من مال برلین نیستم ولی براتون از راننده می پرسم. اومد دقیق از راننده برامون پرسید که ما چه مدل بلیتی باید بخریم که هم بتونیم سوار مترو بشیم، هم اتوبوس و هم بتونیم توی منطقه ی مورد نظرمون استفاده کنیم (برلین چون بزرگه، منطقه بندی داره و باید بدونی بلیت چه منطقه ای رو بخری).

راننده بهمون گفت چه بلیتی بخریم و گفت که بلیتو می تونیم تو مترو هم استفاده کنیم. از طرفی ما می دونستیم که با داشتن کارت تخفیف قطار (که بهش می گن باهن کارت)، می تونیم روی بلیت اتوبوس تخفیف بگیریم. من یه بیست یورویی گذاشتم روی میز جلوی راننده و باهن کارتامونو نشون دادیم. گفت اگه باهن کارت دارین، نمی خواد پول بدین! و ما از ذوق چسبیدیم به سقفزبان.

واقعا برام جالب بود که با باهن کارت 50 درصد می تونستیم کلا مجانی سوار اتوبوس و مترو بشیم!

تا رسیدیم هتل ساعت 10.5 اینا بود. باید یه کمی منتظر می شدیم تا بتونیم چک این کنیم، یه سری چیزا رو باید چک می کردن انگاری. تو این مدت رفتیم شام خوردیم تو هتل و بعدش اومدیم اتاقمون.

حالا ببینیم فردا قراره کجاها بریم گشت و گذار چشمک.

 

[ ۱۳٩۳/۳/۳۱ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب