بالاخره مهمونی برگزار شد، ولی نه تو خونه ی ما نیشخند. رفتیم کابل بخریم که لپ تاپو به تلویزیون وصل کنیم، فهمیدیم انقد تلویزیونی که ما داریم قدیمیه که کابلش نیست نیشخند! یعنی باید هم کابل می خریدیم، هم یکی آداپتور که بتونیم تبدیلای لازمو انجام بدیم و بالاخره تلویزیونو وصل کنیم به لپ تاپ. ولی هم گرون می شد، هم حتی همون آداپتور لازمو فروشگاه دم دست ما نداشت. ما هم دست از پا درازتر برگشتیم!

زنگ زدیم به دوستمون گفتیم که ما می تونیم مهمونی رو برگزار کنیم، ولی باید با لپ تاپ ببینیم. اونا هم بنده های خدا گفتن بیاین خونه ی ما. البته ما با هم تعارف نداریم اینجا، خدا رو شکر از این لحاظ هممون آلمانی شدیم چشمک.

ما هم به همه زنگ زدیم، گفتیم بریم خونه ی فلانی! و به این ترتیب مهمونی خونه ی دوستمون برگزار شد.

خیلی خوش گذشت. هرچند بازی اون طوری که دوست داشتیم پیش نرفت، ولی خب به جز بازی همه چی خیلی خوب بود نیشخند.

انقد وسط بازی چیزی خوردیم که من الان احساس ترکیدگی دارم! بعد از بازی هم زود پا شدیم اومدیم خونه هامون دیگه.

ان شاءالله جام جهانی بعدی لبخند.