یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز خیلی خسته شدم، کلی پیاده روی کردم.

صبح باید می رفتم یه جایی که اسمش studentenwerk هست، ولی تقریبا می تونم بگم معادل اداره ی امور خوابگاها میشه تو ایران.

فقط تا 12 ساعت کاریشون بود. ساعت 12 هم کلاس آلمانی-فارسی داشتم. با خودم گفتم یه جوری میرم که ساعت 11 اینا برسم اونجا که کارمو انجام بدم و از اونجا برم سر کلاسم.

صبح که همسر رفت، اومدم لپ تاپمو روشن کردم، هنوز ده دقیقه ننشسته بودم پشت لپ تاپم که یهویی یادم اومد باید برای ویزا هم برم ببینم بالاخره طرف چی میگه؟ بالاخره من تو دور باطلم یا نه؟ باید دوباره وقت بگیرم برای ویزا گرفتنم یا نه؟ جواب ایمیلمم که خانومه نداد.

تند تند بلند شدم لباس پوشیدم، رفتم اداره اقامت. هنوز به خانومه گفتم من دو هفته پیش مدارکمو داده بودم، گفت آره آره، سریع ویزای منو در آورد از بین مدرک هایی که دم دستش بود خنثی.

می خواست بچسبونه گفت سی یورو داری؟ گفتم نقدی نه. گفت پس برو سی یورو بیار. منم اومدم بیرون رفتم سمت Sparda Bank که خیلی نزدیک بود. وقتی رسیدم اونجا دیدم ویزا کارتم دست همسره، با کارت معمولی هم معمولا 5 یورو کارمزد کم می کنه. واسه همین تِرَم سوار شدم رفتم از بانک خودم پول بگیرم.

پول گرفتم، دوباره برگشتم، ویزا رو برام چسبوند تو پاسپورت.

رفتم بیرون که برم اداره امور خوابگاها. تو راه معلوم شد که ویزایی که طرف بهم داده 4 ماهه است!

کارمو تو اداره امور خوابگاها انجام دادم. برگشتنی دیدم هنوز یه کمی وقت دارم تا قبل از کلاسم، دوباره رفتم اداره اقامت گفتم این ویزا چرا چهار ماهه است؟ من یه سال قرارداد کاری دارم؟

گفت نمی دونم احتمالا یکی از مدارکت فقط چهار ماه اعتبار داشته، شاید بیمه ات بوده یا هرچی. می تونی ایمیل بزنی به خانومی که مسئولته بپرسی. البته این خانومه که فکر می کنم یه جور کارآموز یا حداقل کاملا بی تجربه است، خبر نداره که ایمیل اون خانوم "صرفا" برای گرفتن وقت ملاقاته، نه هیچ کار دیگه. ولی خانومه با لحن خوبی اینو نگفت، منم دیگه بهش نگفتم ولی واقعا انتظار داشتم حداقل اندازه ی مایی که درخواست ویزا میدیم اطلاع داشته باشه راجع به روند کار!!

قبل از اینکه برگردم اداره اقامت، زنگ زدم از منشی دانشگاهی که می خوام کار کنم پرسدیم گفتم روند همینه؟ چرا اقامت من چهار ماهه است؟ گفت نه، نباید این طوری می داده. برام اسکن کن بفرست اقامتتو تا من زنگ بزنم به مسئولتون بپرسم ببینم چرا این طوریه؟

بعد از اداره اقامت رفتم کلاس آلمانی- فارسی و بعدش هم برگشتم خونه. کلم پلوی همسر پز خوردم چشمک.

از اقامت جدید هم عکس گرفتم با گوشی و برای خانوم منشی فرستاد تا ببینیم چی میشه دیگه!


[ ۱۳٩۳/٤/٦ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب