دیشب تا دیروقت نشستیم فوتبال نگاه کردیم. آخه بازی آلمان-الجزایر تو نود دقیقه صفر-صفر شد و مجبور شدیم نیم ساعت دیگه هم بشینیم نگاه کنیم. من و همسر هردومون طرفدار الجزایر بودیم چشمک.

خیلی دلم واسه الجزایری ها سوخت. بعضی هاشون با دهن روزه اومده بودن بازی کنن. چقدر هم این روزه دار بودن الجزایری ها تیتر خبرا بود. انقد که آخرش مربیشون با خبرنگارا گفته بود این یه مسئله ی شخصیه که بازیکنا می خوان روزه بگیرن یا نه.

خبرا رو که آدم می خوند، هی می نوشتن فلان بازیکن گفته روزه میگیرم، فلانی گفته بعدا می گیرم! من موندم این خبرنگارایی که مال کشورای مسلمون نیستن دیگه چیکار دارن به روزه گرفتن یا نگرفتن اون بیچاره ها!

خلاصه که آخرش تو وقت اضافه آلمان 2-1 الجزایرو برد.

دیشب که خوابیدیم، من همش خوابای ورزشی می دیدم! خوابامم پر از هیجان و سر و صدا. طوری که صبح که از خواب پا شدم احساس می می کردم از دیشب که خوابیدم خسته ترم!! واقعا صبح که بیدار شدم انگاری از یه ورزشگاه خیلی شلوغ که همش توش سر و صدا بوده، اومدم بیرون!

صبح ساعت از نه گذشته بود که بیدار شدم. لپ تاپمو روشن کردم و نشستم پای کارای دانشگاهم. هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که پست اومد برامون یه بسته آورد. بازش نکردم ولی می تونستم حدس بزنم چیه.

چند روز پیش یه پرینتر دست دوم خریدیم که کارتریجش باید عوض میشد. همسر هم اینترنتی سفارش داده بود. حالا امروز کارتریج پرینتر بود که اومده بود.

بعد از اینکه مسئول پست رفت، من یه کم دیگه کارامو انجام دادم، بعدش رفتم از مدیر ساختمون سکه بگیرم برای لباس شویی. تا حالا من لباسشویی این جوری ندیدم، ولی اینجا لباسشویی هاش با یه یه سکه های خاصی کار می کنه که باید از مدیر ساختمون بخریم.

از اونجا که برگشتم دوباره نشستم سر کارام و متاسفانه این روشی که امروز امتحان کردم جواب نداد، البته من هنوز امیدوارم بتونم با یه کمی تغییر ازش استفاده کنم لبخند.