یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز روز خیلی پرکاری بود. صبح که بیدار شدم شروع کردم به انجام دادن کارام. پاورپوینت های ارائه ای که دو سه هفته دیگه دارمو کامل کردم و برای استادم فرستادم. بعدش راه افتادم برم یکی از بچه ها رو ببینم تو دانشگاه. آخه کارم به یه مشکلی برخورده، که البته اسمش خیلی مشکل نیست، می تونم بگم یه مرحله از کارمه که خیلی به کمک نیاز دارم.

این دوستم پست داکه تو گروهمون. از وقتی من اومدم بوده، خیلی هم آدم باسوادیه. من هر وقت به مشکلی برمی خورم، ازش سوال می پرسم. خیلی با حوصله جواب میده. آدم وقتی باهاش صحبت می کنه، اصلا حس نمی کنه داره با یه بالاتر از خودش صحبت می کنه. کاملا مثل یه دوست برخورد می کنه.

خلاصه رفتم پیشش و کلی بهم راهنمایی و ایده داد. البته باید فردا بشینم ایده شو پیاده سازی کنم ببینم اصلا واسه داده های من این روش جواب میده یا نه.

علاوه بر این قراری که با این دوستم داشتم، کلا پنج شنبه ها با بچه های گروهمون قرار داریم. هر دفعه یه نفر یه مقاله ای که به نظرش جالبه یا کار خودشو ارائه میده.

امروز یکی از بچه ها می خواست کار خودشو ارائه بده که هفته ی بعد باید برای دانشکده ارائه بده. هنوز اسلایداش کامل نبود. ارائه ی دانشکده یه ساعته نهایتا. تقریبا یه ساعت و ربع صحبت کرد، همین اسلایدایی که داشت تموم نشد و گفت یه سری اسلایدم هست که هنوز اضافه نکردم! نکته ی جالبش اینه که تا سر قسمتی که مربوط به کارهایی که خودش انجام داده می شد، تونست ارائه بده. یعنی بعد از یه ساعت و ربع هنوز تازه باید می رفت سر آزمایش هایی که خودش انجام داده که دیگه حرفشو قطع کرد و گفت وقت نیست.

بعد هم همین دوست باسوادمون که بالا ازش تعریف کردمچشمک بهش گفت یه سری جزئیاتو حذف کنه، ولی اون دوست نداشت حذف کنه! یعنی قبول نمی کرد، هی می گفت آخه اینا رو باید بگم، اونا رو باید بگم.

امیدوارم هفته ی دیگه واقعا بتونه ارائه ی خوبی داشته باشه.

بعد از جلسمون من بهش گفتم ببین من سه هفته دیگه ارائه دارم، تو هفته ی دیگه داری، ولی من اسلایدام آماده است، اگه می خوای هفته ی دیگه من برم، تو نوبت منو بگیر که یه کمی وقتت بیشتر بشه. گفت نه، یا کنسلش می کنم، یا ارائه میدم خودم. منم دیگه چیزی نگفتم بهش.

بعد از این جلسمون، رفتیم جلسه ی هفتگی دانشکده که امروز دو نفر قرار بود ارائه بدن.  خیلی جلسه ی طولانی ای بود. ساعت شیش اینا تموم شد.

قبل از اینکه من جلسه ی بچه های گروهمونو برم، دوستمون زنگ زد، لپ تاپی که تازه سفارش دادن، براشون اومده. لپ تاپشون ویندوز نداره، خودشون جدا یه ویندوز هم خریدن. ولی می ترسن نصب کنن خراب بشه. می خوان بیارن ما براشون نصب کنیم.

منم گفتم اشکالی نداره، بیاره ما نصب می کنیم براشون.

گفت ساعتای هشت اینا میان، خودشون هم دونر می خرن برای افطاری و میان.

من یه کمی اصرار کردم که خودمون یه چیزی درست می کنیم، ولی قبول نکرد. گفت خودشون میارن. منم دیگه گفتم باشه.

بعد از جلسه ی دانشکده، به همسر زنگ زدم. گفت میوه نداریم، قرار شد، همسر بیاد تا سوپرمارکت نزدیک خونمون که سر راه منم بود، با هم بریم خرید و بعد بریم خونه.

تا خرید کردیم و رفتیم خونه ساعت هشت شد. ولی هرچی صبر کردیم دوستامون نیومدن. ما هم تو فرصتی که داشتیم خونه رو تمیز و مرتب کردیم و دوستامون تقریبا ساعت نه بود که رسیدن.

ویندوزو براشون نصب کردیم و همه چی خوب پیش رفت، نرم افزارا و درایورا رو هم براشون نصب کردیم و بعدش هم نشستیم صحبت کردیم تاااااااا همین چند دقیقه پیش!

منم امروز سر جلسه ی دانشکده که بودم حسابی خوابم می اومد، الان که دیگه دارم از حال می رم!

فردا هم خیلی اتفاقا قراره بیفته که فردا می نویسم چشمک.

 

[ ۱۳٩۳/٤/۱۳ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب