امروز رفتم استادمو طبق معمول دیدم. اسلایدایی هم که براش فرستاده بودم از نظر خودم کامل بود، یعنی نسخه ی نهایی بود. ولی خب استاد خیلی با من موافق نیست نیشخند. فکر کنم باید یه بیست تا اسلاید دیگه بهش اضافه کنم نیشخند.

یه کتاب بود مال استادم که مال دو قرن پیش بود! یعنی مال اون زمانی بود که تازه به من گفته بودن باید موضوعمو عوض کنم، منم یه پیشنهادایی به استاد دادم در مورد موضوع جدید و استاد هم در همون حیطه یه کتاب به من داد. منم تا همین امروز کتابو نگه داشته بودم نیشخند.

علتش هم این بود که تا همین یکی دو ماه پیش من هنوز می خواستم رو همون موضوع کار کنم، و اونم یه کتاب مرجع بود. هر ازگاهی که سوالی برام پیش می اومد بهش مراجعه می کردم. اینجا هم که کتاب گرونه چشمک، بهترین راه این بود که همون کتاب استادو نگه دارم نیشخند.

کتابو بهش دادم تشکر کرده، میگه دو سه تا کتاب دیگه هم دارم که اصلا نمی دونم دست کیه و کجا هست. گفتم من نمی دونم کتابای دیگه ات دست کیه، ولی باور کن من دیگه تو کتابخونم هیچ کتابی از تو ندارم، منتظر نباش که برات بیارم نیشخند.

--

یه قسمت هایی از کارمو باید دوباره انجام بدم. امیدوارم نتیجه ها رو تغییر نده (لطفا به این قسمت که رسیدید دعا بفرمایید و بگید آمین!).