جواب واضحه! ما!! امروز همسر پیشنهاد داد بریم یکی از روستاهای اطراف شهرمون که قشنگه و یه قلعه هم داره که می تونیم بریم ببینیم. ساعتای 12.5 اینا دیدم قشنگ آفتاب تابیده تو خونه، هوا هم خیلی خوبه، یه کمی باد داره و نسبتا خنکه. گفتیم بلند شیم بریم.

لباس پوشیدیم، رفتیم دوچرخه هامونو از تو اتاق دوچرخه که تو زیرزمینه هلک هلک از پله ها آوردیم بالا. پامونو گذاشتیم رو رکاب، بارون نم نم شروع شد.

تا ایستگاه قطار نزدیک خونمون که رسیدیم دیگه خیلی داشت شدید می شد. یه کمی که از ایستگاه رد شدیم، دیدیم اینجوری نمیشه بریم دوچرخه سواری. زیر سایبون جلوی یه ساختمون اداری که تعطیل بود وایستادیم که شاید قطع بشه که نشد!

گفتیم بریم از Rossmann (روزمان یه چیزی شبیه سوپرمارکته که بیشتر وسایل بهداشتی داره)، پوشش* بخریم. پوشش یه لباس کاملا نایلونیه که مخصوص دوچرخه سواراست. وقتی بارون میاد می پوشن که خیس نشن. متاسفانه نتونستم عکس خوبی ازش تو اینترنت پیدا کنم، این بهترین چیزی بود که دیدم.

دوباره برگشتیم تا ایستگاه قطار، دوچرخه هامونو پارک کردیم که با قطار بریم روزمان. از همسر قیمتش این پوششا رو پرسیدم، بعد پشیمون شدم، گفتم نه نمی خواد بریم بخریم نیشخند. آخه بارون هم همون موقع بند اومد!

گفتیم الان که بارون بند اومده دیگه، بریم دوباره. دوباره قفل دوچرخه ها رو باز کردیم و راه افتادیم. هنوز صد متر نرفته بودیم که دوباره بارون شروع شد! ما هم بی خیال بارون، همین جوری رکاب زنان رفتیم. گفتیم هی میریم، هی پناه میگیریم دیگه.

ولی زهی خیال باطل! کلا جاده بود مسیری که باید می رفتیم!! هیچ درختی هم دور و برش نبود. یه روستا قبل از روستای مورد نظرمون یه چند تا درخت بود، چند بار همونجاها وایستادیم. ولی آخرش دیدیم اینجوری نمی تونیم تا مقصدمون بریم. تصمیم گرفتیم برگردیم.

برگشتنی خوبیش این بود که باد در جهت موافق ما بود. رفتنی که من همش فکر می کردم داریم سربالایی میریم، نگو باد می اومده نیشخند. دیگه بعد از یه ساعت و نیم هی رکاب زدن و هی وایستادن، آخرش برگشتیم خونه و الان در خدمتتون هستیم چشمک.

--

* پوشش اسمیه که خودم براش انتخاب کردم (واژه نامه ی دختر معمولی چشمک).